برچسب شهاب حسینی

حوالی اتوبان 1387

زندگی آرام و زیبای سیما و پاشا با ورود زنی به نام پردیس به هم می ریزد.پردیس که زنی خیابانی است،رازهایی را از گذشته ی سیما می داند که می تواند زندگی او را با خطر فروپاشی مواجه کند.سیما تلاش می کند او را از زندگی اش براند اما برحسب اتفاق پردیس با پاشا ملاقات می کند.

زهر عسل 1381

شراره و سينا پس از ازدواج، براي ماه عسل به ويلايي در شمال مي روند. در راه سينا مدام از يكي از آشنايانش به نام فريبا صحبت مي كند كه ويلا را آماده كرده و در انتظار آنهاست. وقتي به ويلا مي رسند، از همان آغاز با اتفاق هاي مشكوكي روبرو مي شوند، و شراره سوظن شديدي نسبت به رفتار و كارهاي فريبا دارد. فريبا ادعا مي كند كه تنها زندگي مي كند و ظاهراً اين گونه است، اما شراره پي مي برد كه پنهاني با مردي ارتباط دارد. سينا از شراره گريزان است و رفتار سردي با او دارد، اما با فريبا رفتار مشكوك و نسبتاً خوبي دارد. از آن سو شراره كه چيزهاي عجيب و مرموزي را در ويلا مي بيند، از سينا مي خواهد كه به تهران بازگردند، اما وقتي پي مي برد شاهين (مردي كه با فريبا رابطه دارد) با او آشناست، پشيمان مي شود. او همسر سابق شراره است كه البته شراره نام او را از شناسنامه‌اش حذف كرده و از ازدواجش هم چيزي به سينا نگفته است. سينا هم معتاد است، اما از اين راز چيزي به شراره نگفته. وقتي سرانجام شاهين از همه چيز خسته مي شود به فريبا مي گويد تحمل اين رابطه ديگر امكان‌پذير نيست. او كه سينا و شراره را ميان برفها غافلگير كرده، قصد دارد به شراره شليك كند، اما فريبا او را با تفنگ شكاري مي كشد.

برادرم خسرو 1394

خسرو ( شهاب حسینی ) مرد جوانی است که به بیماری دو قطبی مبتلاست و باید مدتی را در خانه برادرش ناصر ( ناصر هاشمی ) و همسرش ( هنگامه قاضیانی ) بگذارند. اما رفتارهای عجیب و کودکانه خسرو آرامش خانه ناصر را از بین می برد و...

دل شکسته 1387

دلشکسته داستان دلبستگی دو جوان با طرز فکر متفاوت و از دو خانواده مختلف است که مجبور می‌شوند با هم پایان‌نامه بدهند بدین منظور برای آشنا کردن هم دیگر از جهان‌های خود دوستان یکدیگر را به هم نشان می‌دهند واین باب آشنایی بیشتر آنها میشود

واکنش پنجم 1381

فرشته، معلم مدرسه، همسرش سعيد را در يك سانحه تصادف از دست مي دهد. پدرشوهرش حاج صفدر مردي ثروتمند و بانفوذ و صاحب يك بنگاه حمل و نقل است. او به فرشته مي گويد حالا كه سعيد مرده، ديگر با خانواده آنها نسبتي ندارد و چون حاج صفدر دو پسر مجرد در خانه دارد و فرشته هم به آنها نامحرم است بايد خانه آنها را ترك كند. در ضمن او حاضر نيست سرپرستي دو فرزند سعيد را به مادرش (فرشته) بسپارد، مگر اينكه با برادرشوهرش مجيد ازدواج كند. فرشته نمي پذيرد و مجبور مي شود بچه ها را ترك كند و به خانه پدرش برود. حاج صفدر اجازه مي دهد فرشته فقط روزهاي پنج شنبه بچه ها را پيش خودش ببرد. در يكي از اين روزها پسر فرشته مي گويد حاج صفدر قصد دارد آنها را به اصفهان پيش عمه شان بفرستد. فرشته مشكلش را با همكارانش كه با هم دوره ديدارهاي ماهانه دارند، مطرح مي كند. با همفكري آنها تصميم مي گيرد با بچه هايش به دبي فرار كند، اما در روز حركت حاج صفدر كه از قضيه مطلع شده جلوي آنها را مي گيرد. فرشته مجدداً تصميم به فرار مي گيرد و با كمك دوستش ترانه به ويلاي برادر دوستش در ساوه مي روند. حاج صفدر كه از غيبت فرشته و نوه هايش مطلع شده، عكس آنها را به راننده هاي كاميون هايش مي دهد و عاقبت پيدايشان مي كند. او از طريق كنترل راه هاي هوايي موفق مي شود راه فرار فرشته را ببندد و از طرفي به كمك يكي از دوستانش اجازه كنترل تلفن هاي دوستان فرشته را به دست مي آورد. فرشته و بچه ها از ساوه به شيراز فرار مي كنند، در حالي كه حاج صفدر در تعقيب آنهاست. از آنجا به بوشهر و خانه پيرزني مي روند كه مي خواهد آنها را از راه دريا به آن سوي آبها بفرستد، غافل از اينكه حاج صفدر مخفي گاه فرشته و بچه ها را پيدا كرده و توسط آدم هايش آنها را زير نظر دارد. فرشته بالاخره بازداشت مي شود و مجيد پسر حاج صفدر به پدرش اعتراض مي كند كه اگر او هم ازدواج كرد و مرد، با همسر و فرزندانش همين طور رفتار خواهد شد؟ حاج صفدر كه متحول شده به سراغ فرشته مي رود و مي گويد اجازه مي دهد به خانه برگردد و از بچه هايش مراقبت كند، ولي يك شرط دارد!

هزارتو 1397

بردیا پسربچه ای است که گم شده و پدرش (شهاب حسینی) هراسان در حال دویدن در خیابان است و این مسئله را به پلیس اطلاع می‌دهد که فرزندش گم شده. این موضوع باعث ورود افراد دیگری به ماجرا می‌شود و…