برچسب شقایق فراهانی

راه طی شده (ظهر روز دهم) 1384

يك گروه فرانسوي به منظور انتخاب نمايش تعزيه براي جشنواره «اوينيون» و ساخت فيلم مستندي از مراحل آماده سازي و اجراي تعزيه به ايران مي آيند. حضور اين گروه موجب بروز ماجراهايي ميان شبيه پوشان و شبيه گردانان تعزيه مي شود، به گونه اي كه تعزيه را تا مرز تعطيلي پيش مي برد.

مهره 1376

درحالي كه اوجي پس از ازدواج با پسرعمويش ايلياد براي رفتن به تهران و ملحق شدن به همسرش آماده مي شود، پدرش به طور ناگهاني از دنيا مي رود. او كه مسئوليت سنگين خانواده اش را بر دوش خود حس مي كند، به ناچار براي كمك به خانواده خود به كار در پستخانه شهرشان در شمال كشور ادامه مي دهد و موقتاً از انتقال به تهران چشم مي پوشد. روزي موجودي نقدي صندوق پستخانه ناپديد مي شود و پس از جستجو آن را در كيف اوجي مي يابند. اوجي كه از اين ماجراي ساختگي ضربه روحي شديدي خورده است، گيج و سرگردان، هنگام راه رفتن بر روي ريل راه آهن با قطار برخورد مي كند و يك پايش را از دست مي دهد. ابراهيمي، مأمور باسابقه دادگستري كه زمان بازنشستگي اش نزديك است، ماجرا را پيگيري مي كند و در اين راه، ايلياد نيز براي يافتن سارق واقعي ابراهيمي را ياري مي دهد. سرانجام آن دو درمي يابند سرقت به دست يك نامه رسان طراحي شده كه قصد داشته اوجي را بدنام و زمينه اخراج او از پستخانه را فراهم كند. رعنا، همسر نامه رسان جوان كه دخترخاله او نيز هست و شرط ازدواجش با نامه رسان استخدام او به عنوان يك كارمند بوده است. در شهر ديگري به كار مشغول است و هدف مرد اين بوده است كه با اخراج اوجي رعنا را به شهر خود منتقل كند. با لو رفتن ماجرا اوجي به سر كار خود بازمي گردد و رعنا با سرخوردگي پستخانه را ترك مي كند. اوجي كه حالا تجربه گران قدري را پشت سر گذاشته است، به تعقيب رعنا مي پردازد و در ايستگاه قطار به سرعت خود را به او رسانده، مانع از خودكشي اش مي شود.

دعوتنامه 1395

«دعوتنامه» روايتگر زندگي شخص درمانده اي است که در مشهد زندگي مي کند و کارش اين است که از زايران حرم امام رضا (ع) دزدي کند و از طريق آن زندگي بگذراند اما در نهايت مالباختگان اين قضيه داستان هاي فيلم را رقم مي زنند.

لیلا 1375

ليلا و رضا در يك مراسم شله زرد پزان همديگر را مي بينند. چندي بعد با هم ازدواج مي كنند و بعد از مدتي زندگي متوجه مي شوند كه ليلا نمي تواند فرزندي به دنيا بياورد. آن ها درمان هاي متعدد و آزمايش هاي گوناگوني را دنبال مي كنند اما همه بدون نتيجه مي ماند. در اين ميان هرچند براي رضا بچه دار نشدن ليلا اهميتي ندارد، اما مادرش با وجود اين احساس رضايت و خوشبختي رضا از زندگي بدون فرزند، ليلا را تحت فشارهاي شديد قرار مي دهد و از او مي خواهد كه اجازه دهد براي رضا همسري بگيرند تا فرزندي براي او بياورد سپس همسر دوم رضا از زندگي آنها خارج شود. فشارهاي مادر رضا بالاخره كارگر مي افتد و ليلا، رضا را راضي مي كند. بدون اطلاع خانواده ليلا ازدواج مجدد رضا با گيتي انجام مي شود. اما شب عروسي ليلا به خانه مادرش پناه مي برد و حاضر نمي شود به زندگي رضا برگردد و رضا اين عمل را خلاف قول هاي قبلي ليلا مي داند و مدتي بعد همسر دومش را طلاق مي دهد و فرزند دختري را كه از او دارد به مادرش مي سپارد و خود تنها زندگي مي كند گيتي مجدداً ازدواج مي كند و رضا هم با خواهش هاي مكرر از ليلا و خانواده ليلا، روزي در همان مراسم شله زرد پزان با دخترش باران به ديدار ليلا مي رود.

چتری برای دو نفر 1379

ياسمن پاكروان بدنبال ايجاد مزاحمت هاي مكرر همسر سابق خود به احسان دانشور وكيل مجرب مراجعه مي كند. ياسمن در پي بالا گرفتن مزاحمت هاي همسرش با كمك گرفتن از احسان در منزل او ساكن مي گردد و به تدريج به او علاقمند مي شود. مينو همسر احسان كه با ديدن ياسمن و توانايي مالي او وسوسه شده است، پس از توافق با ياسمن، در قبال پرداخت بدهي خود، احسان را به ياسمن مي فروشد. اما احسان كه از ماجرا مطلع مي شود، همراه با دختر كوچكش لاله، منزل را ترك كرده و آنها را تنها مي گذارد و همسر ياسمن در پي تعقيب او به خانه حمله مي كند ولي توسط مينو و ياسمن كشته مي شود.

شهرت 1379

نگار- بازيگر تئاتر، بسيار به كارش علاقه دارد، اما پس از ازدواج، ناچار است بين كار و زندگي يكي را انتخاب كند...

صدای سخن عشق 1379

الهام كه دانشجوي رشته علوم اجتماعي است، در مورد معضلات اجتماعي تحقيق مي كند. او به طور اتفاقي با جمشيد آشنا مي شود و متوجه مي شود كه خود جمشيد موضوع خوبي براي تحقيق اوست. جمشيد كه پسر يك كارخانه دار معروف است، حاصل ازدواج موقت است. مادر جمشيد هنگام به دنيا آوردن او از بين رفته و خشايار لطفي، پدرش، او را از خود طرد كرده و با همسر و دختر و پسرش، آرمان زندگي مي كند. شبي عده اي ناشناس به آرمان (برادر خوانده جمشيد) حمله مي كنند و پدر از جمشيد مي خواهد كه آن ها را پيدا كند. جمشيد در پي خواسته پدر بطور اتفاقي متوجه مي شود كه اسفنديار رقيب پدر مواد فاسد و نامرغوب را با مواد اوليه كارخانه مخلوط مي كند. اسفنديار براي آزار خشايار لطفي او را به كارخانه خود دعوت مي كند اما جمشيد و الهام با كمك دوستان خود به كمك پدر مي روند و پليس را نيز وارد ماجرا مي كنند و نهايتاً اسفنديار دستگير مي شود. در ضمن جمشيد و الهام به يكديگر علاقمند مي شوند.

متروپل 1392

خاتون (زن صیغه ای ماندگاری) که پسر کوچکی دارد و شوهرش به تازگی مرده، با تلفن دوست قدیمی‌اش بهشته باخبر می‌شود که مظفر و نوچه هایش به دنبال او هستند. مظفر را فخرالنسا (همسر اصلی ماندگاری) اجیر کرده که می‌خواهد از خاتون و پسرش انتقام بگیرد. مظفر و همراهانش در شبی بارانی به سراغ خاتون می‌روند، اما خاتون قبل از رسیدن آنها موفق می‌شود پسرش را فراری دهد. مظفر از وی میخواهد پول و طلایی که سهم فخرالنسا است را به آنها بدهد. خاتون مقاومت میکند... مظفر و همراهانش خاتون را که کتک خورده و نیمه بیهوش است در قالی می پیچند و در اتومبیل می‌گذارند، اما سر چهارراهی تصادف می کنند و خاتون که زخمی شده افتان و خیزان راهش را به سمت لاله زار ادامه می دهد. چراغ روشن سینما متروپل توجه خاتون را جلب می‌کند و او به سینما پناه می برد. در سینما که اکنون تبدیل به باشگاه‌ بیلیارد شده، امیر و کاوه به همراه کارگر جوان شان خسرو مشغول بازی و گفتگو هستند. خواهر خسرو هم از دست شوهر بد کردارش به سینما پناه آورده و ناگهان همه متوجه حضور خاتون می‌شوند که کتک خورده و تنها، به ستونی در سینما تکیه داده است. خاتون قصه زندگی اش را برای امیر و کاوه تعریف می کند و می گوید به زودی سینما را ترک خواهد کرد، اما امیر و کاوه غیرتشان قبول نمی‌کند که زنی را سرگردان در نیمه شب رها کنند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند در مقابل مظفر و نوچه هایش بایستند و خاتون را تحویل ندهند. از سوی دیگر فخرالنسا که زنی کینه‌جو و اشرافی است با وکیل و مشاور ش راهی محل می‌شود. در بیرون درِ سینما بین مظفر و دارودسته اش با امیر و کاوه و خسرو زد و خوردی در می‌گیرد، ولی آنها موفق می شوند مهاجمان را از سینما دور نگه دارند. فخرالنسا از پشت شیشه با خاتون حرف میزند و دو هوو آشتی می کنند. مهاجمان با نزدیک شدن سحر، بیرون سینما سرگردان مانده اند...