گیلدخت 1398
این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته میشود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…
این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته میشود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…
این سریال داستان دختری را به تصویر میکشد که متوجه میشود خانوادهای که در آن بزرگ شدهاست خانواده واقعی او نیست و سعی میکند تا به دنبال خانواده واقعی خود بگردد اما با مشکلات گوناگونی مواجه میشود که در ادامهٔ راه برایش دردسر ساز است.
فیلم داستان زندگی یک جوان است ( کامران تفتی ) که دوستانش می خواهند در روز تولدش برای او خاطره ای هیجان انگیز رقم بزنند و او را غافلگیر کنند که این تصمیم منجر به اتفاقی می شود که ماجراهایی جالب را رقم می زند ...

فیلم “قطع فوری” روایتگر قصهای در یک شب کرونایی است که زمین لرزهای تهران را میلرزاند و در پی آن موجب اتفاقاتی می شود.
داستان فیلم حول محور مردی میچرخد که به جرم قتل همسرش به زندان افتاده و پس از هشت سال، دچار جنون شده و باید بستری شود. اما در حین انتقال، فرار میکند و به کشتار یکی از ثروتمندان شهر و زیردستانش میپردازد که گفته میشود تجارتهای غیرقانونی دارد .
«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس میرود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ میآورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا میشود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شدهاست. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج میکند و موفق میشود سمت منشی گری «حسن تقیزاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد. تقیزاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامهای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه میکند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند. حکمت نیز به «محمود جم» وزیر داخله توصیه فرخ را میکند و به این ترتیب فرخ باستانی به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب میشود. فرخ پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازههایی جدید میکند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر میشود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاقهای تازهای در شهر سامان رخ میدهد.وبلانژ را طلاق میدهد
اردلان از همسر خود جدا شده و پسر و دختر خود را سرپرستی می کند اما در می یابد که فاصله زیادی از لحاظ اجتماعی با دخترش رها پیدا کرده و…