امید – شعری از گروس عبدالملکیان
به یاسها امیدی نیست / به یأسها چرا / در هر درخت قایقیست / که با تبر / بر آب میافتد!
به یاسها امیدی نیست / به یأسها چرا / در هر درخت قایقیست / که با تبر / بر آب میافتد!
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، پنجمین نشست از سلسلهنشستهای متنخوانی «مروری بر متون برگزیده ادب فارسی» با حضور اکبر ثبوت، پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی، در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
انگاری همین دیروز بود؛ سیزدهچهارده سال پیش را میگویم که سر کلاس دوم دبیرستان، معلم شیمی زیرلایهها و اوربیتالهای پرشده و نشده را روی تابلو مینوشت و ما جزوهنویسی میکردیم.
«مادر با هزار ذوق و شوق سفره را پهن کرده بود. امروز بیشتر وقتش را پای این غذا گذاشته بود؛ آخر میهمانی ویژه داشت …
من هم هستم؛ جایی که دانشآموز پنجاه سال پیش شهرم، گراش، که حالا خود موسفید شده و پژوهشگر، و منطقهای او را استاد میخوانند، به بهانهای معلمهایش را دعوت کرده دفترش تا به یاد کلاسهای درس قدیم بخندند و شاید هم اشک بریزند.