برچسب شعر و داستان

داستان ترسناک + 10 داستان ترسناک هیجان انگیز که مو به تن شما سیخ می کنند

من و دوستم با تمام اين ماجراها باز آدم نشده بوديمو بازم دنبال اين جريان بوديم. البته ديگه گنج رو بي خيال شده بوديم و دنبال چيزاي ديگه بوديم . از همه پيرمردهاي روستا در مورد اون سنگ پرس جو مي كرديم. تا اينكه يه پيرمرد خيلي مسني كه همه ميگفتن اون يه چيزايي ميدونه به ما گفت با هم بريم اونجا . سه نفري رفتيم نزديك سنگ ( البته روز ساعت 2 بعد از ظهر ) بعد اون روي سنگ يه چيز مربعي به ما نشون داد و گفت اين درشه كه طلسم شده و من دقت كردم ديدم آره راست ميگه به مرور زمان با خود سنگ يكي شده اما جاش مشخصه. بعد اون پيرمرد گفت كه بي خيال اين سنگ بشيد چون هر چه قدر هم سوراخ كنيد به وسطش نمي رسيد فقط از طريق درش ميتونيد وارد بشيد كه اونم طلسمه. بعد با عصاش به سنگ ميكوبيد و صدا توش ميپيچيد . بعد گفت اگر هم درش رو باز كنيد باز معلوم نيست كه چي بشه.. من پرسيدم يعني چي ؟ گفت بعضيا ميگن توي سنگ پر از گاز سمي و كشندس و هر كي درش رو باز كنه درجا ميميره و يه عده هم ميگن توش جن هست…. من و دوستم كاملا بي خيال شديم و چكش و ژنراتور رو هم فروختيم زير قيمت و كماكان در حسرت اون گنج هستيم …..

قصه شب کودک | 11 داستان و قصه شب برای کودکان در هر رده سنی

نزدیک خونه ی مامان بزرگ که رسیدن مامان در زد ولی نی نی یه مورچه اسبی روی زمین دید و نشست و می خواست اونو بگیره . مامان رفت تو خونه مامان بزرگ و هی صدا زد نی نی بیا دیگه نی نی چرا نشستی رو زمین . نی نی چقد امروز تنبلی !