شعر غزل _ قصیده و شعرهای زیبای زبان فارسی
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
بلبل ، آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو ، تمنائی هست
شعر نو کوتاه منبع : سوری فانبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
چه گناهی چه حرامی چه کسی گفته که دل…!
باید ازروی قوانین تو محرم بشود…!
مي روم دنبال خود از خويش تا جايى كه نيست
مي روم با كفش ها دنبال پا هايى كه نيست
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم
دلت را خانهء مهر و وفا کن
دو چشمت را شراب پر صفا کن
لبت گر چه بلرزد وقت گفتن
بگو ، من عاشقم، خود را رها کن
حالا که خداوند چنین داد و چنانت
خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت
اصلا دلمان هیچ! فقیران غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت
ای بنازم گل لب مرمر دندان تو را
باغ صد رنگ ندارد لب خندان تو را
می و میخانه کجا حال نگاه تو کجا؟؟
که ندارد بشری حالت چشمان تو را
لب به دندان گزم از حسرت یک بوسه ی گرم
چون به لبخند ببینم لب و دندان تو را