من و شیطان 1387
این فیلم روایت گر زندگی پسر بچه ای نوجوان به نام مملی است که با مرگ مادربزرگ، باید نزد پدرش بازگردد. مملی طی این داستان با همزاد شیطانی خود دچار مشکلاتی میشود که زندگی او را به چالش میکشد…
این فیلم روایت گر زندگی پسر بچه ای نوجوان به نام مملی است که با مرگ مادربزرگ، باید نزد پدرش بازگردد. مملی طی این داستان با همزاد شیطانی خود دچار مشکلاتی میشود که زندگی او را به چالش میکشد…
گمشده با مضمونی اجتماعی داستان زندگی زنی به نام «مریم سلیمیان» (میترا حجار) را دنبال میکند که در زمان زلزلهٔ بم جزو امدادگران داوطلب بوده و بعد از ۵ سال سازمان هلال احمر و در بخشی به نام «جستجوی گمشدگان بینالمللی» مشغول به کار میشود. او هر بار با پروندهای روبهرو میشود که باید آدم گمشدهای را در داخل یا خارجِ کشور ردیابی کند. پیدا کردن این آدمها و ماجراهایی که برای آنها به وقوع میپیوندد داستانهای مختلف این سریال تلویزیونی را شکل میدهد.
هر وقت سه بچه همزمان، یک آرزوی مشترک میکنند، آن آرزو حتما برآورده میشود…
دختر و پسر نوجوانی، به دلیل شرایط اقتصادی خانواده ،آرزوی زندگی بهتری را می کنند. در نهایت، و در ادامه ی داستان، این آرزوها برآورده می شود و تجربیات تازهای را با خود به همراه می آورد.
سریال "ما چند نفر" ماجرای چند جوان را روایت میکند که با همدیگر یک شرکت نقشهکشی و طراحی را اداره میکنند. در این بین با خیانت یکی از دوستان شرکت منحل میشود و مهندس اصلی شرکت با باطل شدن مدرک مهندسیاش چارهای نمیبیند جزء اینکه از کشور خارج شود که …
رضا و سارا در اثر اختلافات جزیی قصد جداشدن دارند، روز محضر شناسنامه سارا را کیف قاپی میدزدد آنها برای گرفتن المثنی راهی مشهد شده از طرفی دکتر سیمین (همسایه شان) را میبینند که به علت خرابی ماشینش با آنها همراه میشود و در راه سارا را نصیحت میکند و میگوید خودش بچهدار نمیشود و قصد جدایی دارد با این که همسرش با این مسئله او مشکلی ندارد.در راه شیرین و هدیه که از اتوبوس جاماندهاند را سوار میکنند.شیرین بیمار است و میخواهد هدیه را به یکی از اقوام در مشهد بسپارد.کمی جلوتر سمانه و مادرش ا سوار میکنند که مادرش نارسایی کلیه دارد وقتی به مشهد میرسند بابک برادر سیمین که سیمین به خاطر او به مشهد آمده از سمانه خواستگاری میکند. شیرین فامیل دورش را پیدا نمیکند و میمیرد و بچه را به سیمین میسپارد. برای مادر سمانه کلیه پیدا میشود و سارا و رضا باهم آشتی کرده و به اشتباهشان پی میبرند.
امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین میباشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شدهاست و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطهاش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی میکند که در حین آن امیرحسین سر میرسد و با ضربه دزدان به کما میرود و سعی میکنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی میدهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی میکند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر میسازد و با انتقال به بیمارستان نجات مییابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی میمیرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین میسپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود مییابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانیهایی از او آنان را قانع میکند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کردهاست، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر میکند.
این فیلم درباره دو جوان به نامهای شیرین و مسعود است که از نوابغ دانشگاه در رشته فوق لیسانس کامپیوتر هستند. از سوی دیگر گروهی که به دنبال استخدام هکر هستند به سراغ آنها میآیند تا بتوانند از هوش آنها استفاده کرده و سیستمهای مالی را هک کنند و ...