برچسب شایان جلالی

کاغذ خروس نشان 1390

سه کودک در دهه 50 با تلاش فراوان سعی در رسیدن به آرزوها و رویاهای شان را دارند و برای رسیدن به این آرزو، ما بزرگان باید آنها را یاری دهیم ... اما ...

بابای من خوانندس 1390

داستان "بابای من خوانندس" درباره پسر نوجوانی به نام آرمان است که با مادر و خواهرش زندگی می‌کند. روزی از طرف مدرسه به آرمان خبر داده می‌شود که قرار است گروه سرودی در مدرسه تشکیل شود. در این میان آهنگسازی از بچه‌های مدرسه تست خوانندگی بگیرد و آنها را برای جشن آماده کند. آرمان به عنوان تکخوان انتخاب می‌شود، اما لیلا...

زیر هشت 1389

مرد ۴۰ ساله‌ای به اسم عطا (امیر جعفری) که حاشیه‌نشین شهر تهران است، راننده و پادوی حاجی «کارخانه» است. عاشق منیژه (پانته آ بهرام) دختر حاجی می‌شود و به خاطر او و با نقشه او از جواهر فروشی سرقت می‌کند. و به زندان می‌رود. اما منیژه که فقط به خاطر انتقام گرفتن از پدرش که بعد از مرگ مادرش یک زن دیگه به اسم مهری (پوراندخت مهیمن) گرفته بود با عطا همکاری می‌کرد. چون پدرش بعد از سرقت سکته کرده بود، پشیمان شد و با مردی به اسم عادل (آرش مجیدی) ازدواج کرد و از محله شان رفت. عطا که در زندان با مردی به نام عیوضی (آتیلا پسیانی)، راننده کامیون، آشنا شده و نجاری یادگرفته توسط او متوجه ازدواج منیژه می‌شود و انگشتانش زیر دستگاه از بین می‌رود و از زندان بیرون می‌آید تا از منیژه انتقام بگیرد. منیژه برادر ناتنی به اسم منصور (کامران تفتی) دارد که کاشف راز بزرگ سرقت از جواهر فروشی و برلیان‌های ۶۰۰ میلیونی است. وقتی عطا مزاحم خواهرش می‌شود، او بچه‌های خواهر عطا، ملیحه (شیوا ابراهیمی)، را می‌دزدد تا عطا را سر بدواند…

سایه روشن 1390

نازنین زنی 37 ساله است که یکسالی است از مرگ شوهرش می‌گذرد. او به همراه دو فرزندش علیرضا و پویا زندگی می‌کند. نازنین به اطرافیانش می‌گوید که ویزیتور یک شرکت است اما در موقعیتی متوجه می‌شویم او فروشنده مواد مخدر است...

آوای باران 1392

این فیلم زندگی مردی به نام طاها ریاحی که تاجر دارو است را روایت می‌کند که با بروز اتفاقاتی دگرگون شده و سرنوشت عجیبی برای او و دخترش رقم می‌خورد. او پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد و به دنبال دختر گمشده خود می‌گردد و متوجه می‌شود که نادر و زیور، خواهرزاده و همسر خواهرزاده‌اش، نتوانسته‌اند از دخترش نگهداری کنند و دخترش از خانه به دلیل آزار و اذیت آن‌ها فرار کرده و میان گروه‌های تکدی‌گری سر درآورده است. زیور و نادر سعی دارند دختر خودشان که بیتا نام دارد را جای باران، دختر طاها، جا بزنند اما اوضاع آنطور که باید پیش نمی‌رود و باران به دنبال پدر خود می‌گردد و این در حالی است که شکیب سردسته تکدی‌گرها قصد اخاذی و به دست آوردن پول از طریق این خانواده را دارد؛ در این میان کیانوش پسر جوانی که از زمان کودکی با باران در سر چهار راه آشنا شده بود و او را به شکیب معرفی کرده بود عاشق باران شده‌است و در این حال شکیب توسط یکی از پسران تکدی گری کشته می‌شود و همسر او آفرین به دلیل بچه در شکم داشتن و خونریزی پیش از حد می‌میرد و نادر با خانواده به سمت یک بندر می‌روند تا با دوست نادر دیدار کنند دوست نادر به نادر پیشنهاد می‌دهد که خودش به مالزی بروند وخانواده به مرز ترکیه بروند ولی نادر گول می‌خورد و معلوم نمی‌شود چه اتفاقی برایش می‌افتد و زیور و بیتا در تونل تصادف می‌کنند و بیتا به بیمارستان منتقل می‌شود طاها هم دختر خود را پیدا می‌کند و زیور هم به گدایی می‌افتد.