برچسب شایان احدی فر

شب های برره 1384

کیانوش استقرارزاده سردبیر یک روزنامهٔ دههٔ ۱۳۱۰ است. او با نوشتن مقاله‌ای انتقادی به تبعید در نقاط دوردست ایران محکوم می‌شود. در بین راه در اتفاقاتی توسط یک مار (نشیمن‌گز) گزیده می‌شود. شیرفرهاد، پسر خان پایین‌برره یعنی سالارخان، او را به برره می‌آورد.

جایزه بزرگ 1384

داستان دربارهٔ خانواده‌ای است که از نظر مالی وضع مناسبی ندارند. در همین هنگام یکی از آن‌ها به نام «بیژن جمالی» (با بازی مهران مدیری) خبردار می‌شود که در قرعه‌کشی بانک، برنده یک اتومبیل بسیار گرانقیمت شده‌است. او از شنیدن این خبر خوشحال می‌شود و برای گرفتن جایزه به بانک مراجعه می‌کند اما متصدی بانک به او می‌گوید این اتومبیل را به‌طور مشترک با فردی دیگر در اراک به نام «کامبیز باقی» (با بازی رضا شفیعی‌جم و برگرفته از شخصیت صفا در سریال کوچه اقاقیا در قسمت‌های پایانی سریال مذکور) برنده شده‌است. از این زمان به بعد است که ماجراها و مشکلاتی آغاز می‌شود و همه سعی دارند سهم بیشتری از فروش ماشین ببرند که باعث ایجاد وقایع کمدی میشود.

گنج مظفر 1392

داستان تنها میراث به جا مانده ازخان قلی خان، خان بزرگ منطقهٔ قلهک و تهران بزرگ است. عمارت دوتکه ای که در یک طرف آن مظفر مظفر زرگنده ملقب به مظفرخان به همراه خانواده و خدم و حشم و در طرف دیگر منصور مظفر زرگنده به همراه همسر جوان خود شیدا زندگی می کنند. پس از شکستن قاب عکسی نقشه گنجی در آن پیدا می شود و...

باغ مظفر 1385

این سریال روایتگر داستان مردی به نام مظفر خان زرگنده است که خان یک محله به نام قلهک تهران است و به همراه پدر و مادر و فرزندش در آنجا زندگی می‌کند.

قهوه تلخ 1389

فصل اول: نیما زند کریمی (سیامک انصاری) که استاد تاریخ است، در مسیر تحقیق در مورد یک سلسله نامکشوف تاریخی (بین زندیه و قاجار)، با خوردن یک فنجان قهوه تلخ در زمان سفر می کند...

فصل دوم: بلوتوس (مهران مدیری) الماس کوه نور را می دزدد و با خوردن قهوه تلخ، به زمان حال می آید. سپس درباریان با خوردن همان قهوه به دنبال او می روند. اما با فرار بلوتوس، امکان بازگشت به گذشته برایشان فراهم نیست...

فصل سوم: در مراسم قهوه خوران همایونی در کافی شاپ، درباریان به همراه شخصیت های جدید به زمان گذشته می روند...

مرد 2000 چهره 1388

سعود شصتچی(مهران مدیری) که در گذشته به دلیل تغییر هویت‌ها به دادگاه رفته بود و حکم شش ماه زندانی گرفته بود به خانه بازگشته اما سحر(فلامک جنیدی) نامزد او با رئیس پیر اداره ثبت احوال به خواست پدرش و نه به رضایت خود ازدواج کرده ولی هنوز به مسعود شصتچی علاقه دارد.
مسعود از اداره ثبت احوال اخراج شده و همه به دلیل سابقه گذشته وی او را سرزنش می‌کنند و حاضر به استخدام وی نیستند.
از آنجا که مسعود شصتچی با شماره شناسنامه ۱۳ در اشتباه گرفته شدن با افراد دیگر بدشانس است فردی او را با مهران مدیری کارگردان و بازیگر اشتباه می‌گیرد و از او تقاضای وقت مصاحبه می‌کند، از طرفی مسعود از طریق جراید متوجه می‌شود که مهران مدیری در خارج از کشور است و وقتی می‌بیند کسی او را تحویل نمی‌گیرد و عشق او هم رفته‌است تصمیم می‌گیرد این بار به عمد خود را مهران مدیری معرفی کند تا دوباره به یک شخصیت محبوب تبدیل شود. با این حال طی ساخت یک تله فیلم در فرودگاه با کاپیتانی به اسم کاپیتان ساجدی اشتباه گرفته می‌شود. او مجبور می‌شود یک هواپیما را تا شیراز ببرد ولی در راه اشتباهاً به تهران بازمی‌گردد. هواپیما در راه دچار نقص فنی شده و او با تلاش خود هواپیما را به زمین می‌نشاند و از فرصت سوءاستفاده کرده و فرار می‌کند ولی بازهم به جای یک مربی فوتبال اشتباه گرفته می‌شود. او در نقش مربی شکیبا به کارش ادامه می‌دهد، لازم است ذکر شود که در این قسمت‌ها روابط نا مشخص و پیچیدهٔ پشت پرده فوتبال کشور به نقد کشیده می‌شود که در نوع خود جالب توجه‌است؛ ولی در حینی که پلیس متوجه می‌شود که آن مربی پروفسور شکیبا نبوده و مسعود شصتچی است به محل استقرار تیم سیکاد مراجعه می‌کند ولی وی به صورت اتفاقی آنجا نبوده و به‌طور ناخواسته وارد بازی دیگری می‌شود او پایش به یک باند خلاف باز شده که خود را جادوگر جا زده‌اند و به کف بینی، احضار روح و امرار معاش می‌کنند، در این ماجرا همه متوجه نیروی فوق‌العاده وی در این کار می‌شوند و در واقع وی را مدیوم می‌دانند. او در حال انجام فریب اشخاصی دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد.
مأمور بازجو به سادگی وی پی می‌برد و مسعود به عدم توانایی خود در نه گفتن به کارهایی که حتی نمی‌خواهد انجام دهد اقرار می‌کند. به هر حال قانون او را مجرم شناخته و حکم او را ۱۰ سال تبعید به روستایی در بدترین نقطه کشور اعلام می‌کند، آن روستا جایی نیست جز برره. یک نشیمن گز او را نیش می‌زند و بیهوش می‌شود. شیر فرهاد پایین برره و کیانوش استقرار زاده (که حالا پیر شده‌اند) سر می‌رسند و او را با خود می‌برند.

نقطه چین 1382

داستان دربارهٔ یک آپارتمان سه واحدی و ساکنان آن است. ساکن یکی از خانه‌ها صاحبخانه آپارتمان اصغر پیردوست (سعید پیردوست)و پسرش کوروش (سیامک انصاری)است که فروشگاه لوازم خانگی نیز در نزدیکی آن دارند. مستأجر خانه دوم منزل یک کاراگاه به نام اردلان پشندی(مهران مدیری) است که پس از چند قسمت بازنشسته می‌شود و کارمند شرکت خصوصی می‌شود همسر او منیژه جابری(سحر جعفری جوزانی) است. مستأجر خانه سوم منزل باجناغ اردل بامشاد پهن‌فر(رضا شفیعی‌جم) و همسرش مُژده جابری(سحر ولدبیگی) است. اردل و بامشاد در شرکت منچولباف (مرکز نهادینه‌سازی چالش‌ها و لوازم بهینه‌سازی امور فرهنگی) که متعلق به پدر زن آن‌ها رستم جابری(محمدرضا هدایتی) است با یکدیگر همکار هستند. مژده و منیژه نیز با یکدیگر خواهر هستند که پدر آن‌ها رستم جابری (ددی) است. همچنین کوروش در قسمت‌های بعد با بهنوش (ساناز سماواتی)خواهر بامشاد ازدواج می‌کند.