برچسب شاپور کلهر

چشمهایش 1378

دو زنداني به نام محمد و منصور بعد از تحمل سال ها حبس به خانه برمي گردند اما دختري كه منصور قصد ازدواج با او را داشت، ازدواج كرده و محمد هم دختر كوچكش حالا 20 ساله شده. منصور به خانه خواهرش مي رود و باخبر مي شود كه پدرش وصيت كرده تا زورخانه قديمي او را راه اندازي كند. اما محمد و منصور هر دو مي خواهند از فردي به نام رحيم كه مسبب به زندان افتادن آن هاست انتقام بگيرند. محمد حمل يك بار قاچاق را از طرف رحيم قبول مي كند، اما با پيش آمدن درگيري محمد، همه ي جنس ها به سرقت مي رود. رحيم از موضوع باخبر شده و به سراغ محمد مي رود. وقتي محمد خانواده اش را در خطر مي بيند به سراغ رحيم مي رود كه دام براي او گسترده است و منصور هم براي كمك به محمد وارد درگيري آن دو مي شود. بالاخره منصور و رحيم هدف گلوله قرار مي گيرند و محمد تير خلاص را به رحيم مي زند و فرار مي كند.

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

رنجر 1378

مرتضي، رزمنده ايراني، در پي يك درگيري شديد با نيروهاي عراقي در جنگلي واقع در عراق، به اسارت آنها درمي آيد. سامي جابر، فرمانده نيروهاي عراقي دستور مي دهد او را به اردوگاهي متروك و دور از چشم صليب سرخ منتقل كنند. اردوگاه شرايط بسيار بدي دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسيم شده اند. مرتضي قصد فرار از اردوگاه را دارد و اين موضوع را با ديگران در ميان مي گذارد، ولي بيشتر اسرا با نقشه فرار او به دلايل گوناگون مخالفت مي كنند. سعيد، ارشد اردوگاه به او مي گويد فقط در صورتي كه فهرست كامل اسراي ايراني را همراه خود به ايران ببرد مي تواند نقشه فرارش را عملي كند. مرتضي مي پذيرد ولي پيش از فرار تصميم مي گيرد روزي چند ساعت به تمرين حركات دشوار رزمي بپردازد. مرتضي براي عملي كردن نقشه اش طوري رفتار مي كند كه عراقي ها مجبور شوند او را در زندان انفرادي محبوس كنند. سپس در فرصتي مناسب، پس از مجروح كردن نگهبان زندان، در زير كاميوني كه قصد خروج از اردوگاه را دارد پنهان مي شود و از اردوگاه فرار مي كند. نيروهاي عراقي از فرار او مطلع مي شوند و تعقيب و گريز بين مرتضي و نيروهاي عراقي در جنگل شروع مي شود. در چند مورد، مرتضي مجبور به نبرد تن به تن عراقي ها مي شود و بسياري از آنها را مي كشد. در همان حال، نيروهاي ايراني از طريق بي سيم درمي يابند كه مرتضي در حال آمدن به ايران است و خودشان را براي ورود او آماده مي كنند. در مرز ايران و عراق درگيري شديدي به وجود مي آيد و در حالي كه مرتضي همچنان تحت تعقيب نيروهاي عراقي است، هلي كوپتر ايراني براي نجات مرتضي وارد عمل مي شود و او را نجات مي دهد.

حکم 1384

سهند ، محسن و فروزان در یک شب بارانی به خانه مهندس کاظم حمله می کنند و خانه را می دزدند و او را زخمی می کنند. آنها تصمیم می گیرند فروزان را از ایران به کشور دیگری فراری دهند. آنها برای گرفتن گذرنامه جعلی برای فروزاننده به دنبال رضا می روند. اما مشکلات از زمانی آغاز می شود که سهند و فروزان شروع به اختلاف نظر با یکدیگر می کنند.

هر چی تو بخوای 1386

رويا دختر جواني‌ست كه براي دايي اوراق فروشش ماشين هاي مدل بالا را با فريب دادن رانندگان آنها مي دزدد. دايي رويا مدل و رنگ ماشين خاصي را تعيين مي كند و از رويا مي خواهد برايش نمونه مشابه آن را بدزدد. حسن راننده جوان مدير يك شركت خصوصي‌ست. وقتي مدير شركت به مسافرت مي رود، حسن به اصرار يكي از دوستانش ماشين گران قيمت مدير را براي مراسم عروسي دوستش گل آرايي مي كند. در روز عروسي بر اثر يك لحظه غلفت، رويا كه ماشين را از پيش زير نظر داشته آن را مي ربايد. حسن با آويزان شدن به بدنه ماشين سعي مي كند از سرقت جلوگيري كند ولي رويا او را بي رحمانه به زمين پرتاب مي كند و مي گريزد. حسن كه آبرويش در گرو بازيابي ماشين است به سراغ يكي از دوستان قديمي اش غلام مي رود كه فردي آسمان جل و لوده است و از او مي خواهد در يافتن ماشين به او كمك كند. حسن و غلام در جستجوي خود به طور تصادفي با رويا روبرو مي شوند و پس از كشمكش هايي وارد خانه او مي شوند. رويا با خواهر خردسالش مريم زندگي مي كند. حسن با او مجادله مي كند و سراغ ماشين مديرش را مي گيرد. رويا از دايي اش نشاني كسي كه ماشين را خريده مي گيرد و براي سرقت مجدد ماشين به همراه حسن و غلام راهي آنجا مي شود. آنان ماشين را پس مي گيرند اما ناخواسته درگير تعقيب و گريز با يك باند خلاف كار مي شوند كه ميكروچيپي حاوي اطلاعات سري و مهم در ماشين جاسازي كرده بودند و با ربوده شدن ماشين، آن اطلاعات را از دست مي دهند. اعضاي باند، مريم و غلام را گروگان مي گيرند و در ازاي آنان ماشين را طلب مي كنند. رويا با رييس باند قرار ملاقات مي گذارد. حسن با همكاري رويا ماشين را از انبار شركت خارج مي كند و خود در صندوق عقب مخفي مي شود. رييس باند پس از وارسي ماشين و دستيابي به اطلاعات مورد نظرش دستور قتل مريم و غلام و رويا را مي دهد. وقتي آدم كشها آنان را به جايي در حومه شهر مي برند تا سر به نيست كنند، ناگهان حسن ظاهر مي شود و طي درگيري با اعضاي باند، گروگانها را نجات مي دهد. در نهايت حسن و رويا با هم ازدواج مي كنند و اعضاي باند روانه زندان مي شوند.

بیداری 1387

داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده‌اش را بيابد اما همه نشاني‌هايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است...

جامه دران 1393

فيلم درباره دختري به نام شيرين است که سرنوشت او در سه روايت از مقاطع زماني، قبل از تولد و کودکي و بزرگسالي به تصوير کشيده شده است و در طول اين داستان ها به نقاط پنهاني زندگي او اشاره مي‌شود و رازهايي از زندگي پدر و مادر حقيقي خود را متوجه مي‌شود.

شب روباه 1375

يك قاچاقچي با سابقه ي مواد مخدر به نام روباه براي سامان دادن به تشكيلات خود و انتقام از پليس براي كشته شدن همسرش در درگيري گذشته، به ايران مي آيد. پليس ايران به محض ورود او، روباه را شناسايي و دستگير مي كند اما او شبانه با كمك دو زنداني ديگر كه يكي اكبر بي جنبه نام دارد فرار مي كند و بعد هم با به قتل رساندن هر دو فراري ديگر به سراغ مأموريت خود مي رود . اما مأموران پليس از طريق اكبر بي جنبه كه در لحظات پاياني عمرش بدست پليس مي افتد از فعاليت روباه بعد از كشمكش فراوان ميان روباه و در خطر قرارگرفتن خانواده ي سرگرد، او با كمك استوار سجادي روباه و ايادي اش را در مخفيگاهشان مي يابند و به هلاكت مي رسانند.