زندگی پرامید 1399
داستان فیلم درباره رضا است که به بیماری هموفیلی مبتلا است ، اما خودش در ابتدا متوجه بیماری اش نمی شود ، تا اینکه یک روز اتفاقی دست خود را می برد و خون ریزی شدیدی می کند ، رضا به بیمارستان منتقل می شود ؛ اما . . .
داستان فیلم درباره رضا است که به بیماری هموفیلی مبتلا است ، اما خودش در ابتدا متوجه بیماری اش نمی شود ، تا اینکه یک روز اتفاقی دست خود را می برد و خون ریزی شدیدی می کند ، رضا به بیمارستان منتقل می شود ؛ اما . . .
اظهار علاقه همزمان مسعود به دو دوست دانشگاهی و درگیری عاطفی با آنها منجر به بروز اتفاقات ناخواسته میان این سه تن میشود که از سوی دیگر اسرار خانواده مسعود برای ازدواج با بردار زن بیوه اش به این حوداث دامن میزند و ...
ستاره به خانه ی نوذر بازمی گردد. غلام و مرتضی به سیاوش قول داده اند برای او کاری انجام بدهند و حالا سیاوش ماموریتی عجیب به آن ها می دهد. از آن طرف ستوده به دنبال لوح های هخامنشی است، آدرس مال خری را پیدا می کند که در دهه 60 قرار بوده آن لوح ها را از سارقین بخرد...
كيوان کمالي به بيست سال حبس محکوم شده و بعد از تحمل ده سال حبس بطور مشروط از زندان آزاد ميشود. پرهيز از وقوع هرگونه تخلف و جرم و نزاع و درگيري بزرگترين چالش پيش روي کيوان کمالي در مواجهه با جامعه لجام گسيخته است.
مارال و کیا دو آدم شیاد هستند که با همکاری یکدیگر از طریق دزدی و کلاهبرداری پول زیادی بدست میآورند. اما مشکل اینجاست که این دو نفر به یکدیگر نیز رحم نمیکنند و هر یک سعی میکند با نارو زدن به دیگری، صاحب تمام پولها شود...
عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!
يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.
براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...