برچسب شاهو رستمی

زریان 1393

در اين سريال ارکان و خواهرش ارغوان بازارچه­ ای قدیمی را به ارث برده ­اند و هر کدام برنامه ­ای برای آن دارند، ارکان می­خواهد مجتمع تجاری بزرگی بسازد و ارغوان می­خواهد بازار را بازسازی کند جنگ دفاع از سنتها، پیشرف و مدرنیته میان خواهر و برادر حاکم است. ارکان و بچه هایش همراه با ارغوان در خانه ­ای زندگی می کنند. همسر ارکان در سانحه تصادف به داخل سد می افتد و جنازه اش هیچ وقت پیدا نمی­شود. ارکان اسبی دارد که گم می شود و دختری به نام "ئاسکه" اسب را پیدا می کند و رابطه ای عاطفی به قصد ازدواج میان ارکان و ئاسکه ایجاد می شود اما ارکان متوجه می شود که پدر او به خانواده ئاسکه ظلم زیادی کرده و قصد دارد که آن را جبران کند.

از سرنوشت 4 1400

سریال «از سرنوشت، فصل چهارم» داستان دو شخصیت با نام های «هاشم» و «سهراب» را روایت میکند که کودکی سختی را پشت سر گذاشته اند و حالا با چالش های عاطفی در کنار کارشان رو به رو هستند.

نهنگ آبی 1397

آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدم‌ها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانی‌اش که خودش ساخته می‌گذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شده‌است. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتاب‌های مورد علاقه‌اش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقه‌مند می‌شود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آن‌جا به عنوان گرافیست کار می‌کند، معرفی می‌کند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا می‌شود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام می‌شود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.

نوروز رنگی 1399

این مجموعه تلویزیونی داستان یک خانواده‌‌ی فقیر نشین مشهدی در نوروز سال ۱۳۶۷ را روایت می‌کند. پدر خانواده که صاحب ۵ پسر و دو دختر است از یک نفر طلب دارد و کسی که می‌خواهد به او پول بدهد، به جای آن یک تلویزیون رنگی می‌دهد تا وقتی که پول جور شود و اگر نشد تلویزیون را بفروشند.بعد از مدتی پدر همراه با بقیه خانواده به مسافرت می روند و به جواد اخطار می دهد که حق ندارد به تلوزیون دست بزند.همزمان با امدن دایی بی‌جی و دوستان او انها با دیدن یکی از فیلم های بروس‌لی جو گیر می شوند‌ و تلوزیون را اتفاقی می شکانند.حالا انها در استانه تعطیلات عید باید چند زوار پیدا کنند تا خانه های خودشان را برای مدتی اجاره دهند تا بتوانند پول تعمیر تلوزیون را تامین کنند.