برچسب شاهنامه

تولید آب آشامیدنی با الهام از شاهنامه

یک تاریخ‌دان و شاهنامه‌پژوه گفت: شاهنامه این کتاب بزرگ تاریخی و ادبی نشان می‌دهد که در گذشته، فرمول و شگردی برای تولید آب وجود داشته که بعد‌ها در مسیر نابودی تمدن‌ها از میان رفته است، اما فردوسی نوید می‌دهد که این راز در طبیعت نهفته است و با دانش پیشرفته می‌توان دوباره بدان دست یافت.

این نامه 1012 ساله

پیش‌درآمد
دو خوش‌منظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شده‌اند که گفتن نام یکی بی‌درنگ دیگری را به یاد می‌آورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامک‌هایی بروز می‌کنند. از نامک‌ها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد می‌آیند که:
 بسی رنج بردم در این سال سی
                                                  عجم زنده کردم بدین پارسی

اصفهان در شاهنامه

می‌گویند شاهنامه آخرش خوش است؛‌ اما اگر گذری به آخر آن انداخته باشید متوجه می‌شوید که اتفاقا پایان تلخی دارد و این پایان نه فقط به انتهای داستان شاهنامه و سرگذشت ایران، بلکه به سرنوشت خود حکیم فردوسی هم مربوط می‌شود؛ از آن جهت که محمود غزنوی آن‌طور که شایسته فردوسی و اثرش بود، از آن‌ها حمایت نکرد. اما حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» درباره اینکه چرا این ضرب‌المثل این‌قدر رواج داشته است می‌گوید: «این ضرب‌المثل اشاره طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به‌عنوان یک جمله معکوس درباره یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.»

نقالی‌های شاهنامه

می‌گویند انسان‌های اولیه در کنار آتش برای گذران وقت و غلبه بر ترس برای هم داستان تعریف می‌کردند؛ داستان‌هایی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده و انجام‌دادن آن‌ها توسط خودشان که در آن‌ها قهرمان آن خودشان بودند و می‌توانستند به‌راحتی بر همه چیز و همه کس پیروز شوند. بعدها این داستان‌ها بال و پر گرفت و بیشتر مردم و مردمان توانایی ماجراجویی و مواجهه با اتفاقات برایشان رخ داد. خیلی زود داستان‌ها شبیه به هم شدند. اما آن هم تغییر کرد. محیط بزرگ‌تر شد. حوادث بیشتر قابل فهم شدند و انسان شعورمندتر. دیگر کشتن یک ببر و فیل و جنگ تن به تن با یک گله گرگ و مقاومت در برابر گرسنگی و تشنگی‌های داخل دریا و کویر جالب نبودند. به تنهایی جالب نبودند. پس مغز انسان به کار افتاد. داستان‌ها عجیب‌تر و بزرگ‌تر شدند؛ نوع مواجهه هم. این بار رقیب و دشمن، فیل و نهنگ نبود.

ایرانی‌ترین ایرانی

فردوسی سخنوری شگرف است که با سرودن شاهکار مانای شاهنامه، ایرانی‌ترین آفریده ادبی را سرود و آفرین جهانیان را برانگیخت. شاهکاری که سرنوشت ایران را دگرگون کرد تا ایران بماند و ایرانی نیز و به گفته میرجلال‌الدین کزازی، اگر او در یکی از باریک و دشوارترین روزگاران در تاریخ این سرزمین کهن سر برنمی‌آورد و شاهنامه را نمی‌سرود، ما ایرانیان اکنون خود را ایرانی نمی‌دانستیم و به زبان دلاویز و شورانگیز فارسی با یکدیگر سخن نمی‌گفتیم و ازاین‌رو، شاهنامه نامه فرهنگ و منش ایرانی است.

واکنش‌ها به شوخی عجیب زینب موسوی (امپراطور کوزکو) با فردوسی و شاهنامه | المیرا شریفی‌مقدم: اهانت به فردوسی، اهانت به هویت ایرانی است

شوخی عجیب زینب موسوی (امپراطور کوزکو) با فردوسی و شاهنامه از روز گذشته واکنش‌های فراوانی به همراه داشته است. از محمدرضا شفیعی کدکنی گرفته تا وزیر سابق ارشاد و مجری‌های تلویزیونی و کابران فضای مجازی. همه به نوعی این شیوه نادرست شوخی با یک اثر فاخر هنری و شاعر پرآوازه ایرانی را نادرست دانسته‌اند و به اهمیت فردوسی در میان ایرانیان اشاره کرده‌اند. در این بین عده‌ای پای آزادی بیان و تقدس‌زدایی از شخصیت‌های فرهنگی و تاریخی را پیش کشیده‌اند که البته آنها هم با واکنش‌هایی منفی روبه‌رو شده‌اند.

هزار سال پس از فردوسی

در مهرماه 1313 خورشیدی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی قرن در جهان و به‌خصوص در محدوده جغرافیایی فارسی زبانان، به عرصه وقوع پیوست. این رویداد فرهنگی، متعلق به قرن 14 خورشیدی بوده است. قرنی که ما، تحویل‌گیرندگان سال 1400 شمسی، امسال با آن خداحافظی کردیم و ورود به قرن 15 خورشیدی را جشن گرفتیم. اما از برگزاری این رویداد فرهنگی در ایران و چگونگی بازتاب آن در روزنامه اخگر بشنویم: