عکسهای اینستاگرامی شاهرخ استخری و دخترش پناه
اگر سری به صفحه شخصی شاهرخ استخری بازیگر سینما و تلویزیون در اینستاگرام بزنید عکس های زیادی از دخترش پناه استخری را مشاهده می نمایید که وی برای هوادرانش به اشتراک گذاشته است .
اگر سری به صفحه شخصی شاهرخ استخری بازیگر سینما و تلویزیون در اینستاگرام بزنید عکس های زیادی از دخترش پناه استخری را مشاهده می نمایید که وی برای هوادرانش به اشتراک گذاشته است .
سریال ماه و پلنگ به کارگردانی احمد امینی که حدود یک هفته است روی آنتن شبکه سه رفته است با استقبال خوبی از سمت مخاطبین مواجه شده است و از نکات قابل توجه این مجموعه تعداد زیاد بازیگران آن می باشد که اکثرا هم از هنرمندان محبوب می باشند.
شاهرخ استخری که این شب ها بعد از مدت ها با سریال تلویزیونی ماه و پلنگ به قاب تلویزیون برگشته است در خصوص عدم وجود عکسی از همسرش در سایت ها و فضای مجازی توضیحاتی را در برنامه صبح خلیج فارس ارائه داد.
سریال پاهای بی قرار به کارگردانی منوچهر هادی و تهیه کنندگی ایرج محمدی این روزها تصویربردای اش را سپری می نماید تا به زودی برای پخش آماده گردد.
چند روز مانده به نوروز. خانم مسافركشي به نام گوهر پيرمردي خوش برخورد و مهربان به نام بهرامي را كه كيفي سياه همراهش است سوار مي كند. در ادامه، آدم هاي ديگري هم سوار تاكسي مي شوند: مردي ميانسال به نام جوادي كه براي شب عيد خريد كرده، مرد ميانسال ديگري با ظاهر شيك به نام داريوش و جواني دانشجو به نام ميثم بحث هاي داغي درباره مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي بين آنها شروع مي شود كه ناگهان دو موتورسوار ناشناس شيشه عقب ماشين در حال حركت را مي شكنند و به زور كيف بهرامي را از چنگش درمي آورند. اما چهار نفر ديگر موفق مي شوند جلوي آنها را بگيرند و كيف بهرامي را به او برگردانند. بهرامي كه از پس گرفتن كيفش خيلي خوشحال است و مي خواهد از هر چهار نفر تشكر كند، چكي چهل ميليوني مي كشد تا آنها پس از نقد كردن بين خودشان تقسيم كنند. دسته چك بهرامي تمام شده و نمي تواند براي هر كدام جداگانه چك بكشد. اين جمع ناجور چهار نفره كه تازه با هم آشنا شده اند و هيچ شناختي از هم ندارند، نمي توانند به هم اعتماد كنند و به خانه هايشان بروند تا صبح فردا به بانك بروند و چك را نقد كنند. چك پيش جوادي مي ماند و تصميم مي گيرند هر چهار نفر به مسافرخانه اي بروند و در كنار هم شب را به صبح برسانند. اما...
نويد و سحر هفت سال است كه با هم ازدواج كرده اند و صاحب دختر شش ساله اي به نام ساناز هستند. نويد و سحر در زندگي با يكديگر دچار مشكلاتي هستند كه با بارزترين آنها بدبيني و شك سحر به نويد است كه به شدت او را آزار مي دهد. نويد از هم نشيني سحر با دوست رمالش ناراضي است و او را زني عقده اي خطاب مي كند. نويد مدير شركت مبلمان ايتال استيل و شخص بسيار متمولي است. شش ماه پيش در تصادفي، نويد با دلارام آشنا مي شود و رابطه عاطفي بينشان به وجود مي آيد. نويد آنچه را كه از سحر توقع دارد مانند توجه و عطوفت در دلارام پيدا مي كند و بيشتر جذب او مي شود. دلارام هم كه از وضع مالي و ظاهر خوش پوش نويد بدش نيامده، نسبت به نامزدش رضا كه دوست برادرش داوود است، بي محلي مي كند تا اينكه رضا متوجه موضوع شده و به سراغ نويد مي رود و مي فهمد كه نويد زن و فرزند دارد. او از صحبت كردن با نويد نتيجه اي نمي گيرد و در نهايت داوود را در جريان مي گذارد. داوود هم با نويد درگير مي شود و سعي مي كند او را دور كند، اما واكنش ها طوري است كه داوود از دست خواهرش دلگير مي شود. از طرفي ژينوس پي به روابط نويد و دلارام برده و ايميل ها و عكس هاي دلارام را براي سحر رو مي كند. سحر به شدت ناراحت مي شود و با رو در رو كردن موضوع با همسرش نويد، هم كتك مي خورد و هم از خانه رانده مي شود. او به منزل مادرش پناه مي برد. سحر از تهديد كردن دلارام هم چيزي عايدش نمي شود و نويد همچنان به طلاق دادن او و ازدواج با دلارام اصرار دارد. آقاي جعفري، پدر سحر به محل كار نويد مي رود و براي بازگشت سحر به خانه اش وساطت مي كند ولي...
دو جوان که به تازگی ازدواج کردهاند به دلیل شرایط، قادر به ادامه زندگی با همدیگر نیستند. آنها قصد جدایی دارند، اما در طول مسیر با ماجراهایی مواجه میشوند...
کاوه با عابر پیادهای تصادف میکند و به زندان میرود. او به طور غیرمنتظرهای توسط پدر همسرش حاجی توسلی با قید ضمانت آزاد میشود. کاوه بعد از آزادی متوجه می شود برادرش کشته شده و...