هرگز، گاهی، همیشه (کوتاه) 1399
پری سعی دارد تا بر خشونت خانگی که برادرزاده سه سالهاش متحمل شده، سرپوش بگذارد.
برای یک زن که در حاشیه شهری بزرگ با همسر و فرزندش زندگی میکند، ماجرایی رقم میخورد.
داستان فیلم درباره زنی به نام رویا است که دختری را به خانه خودش و بابک میآورد، او و بابک قصد مهاجرت دارند و این دختر که هیچ حرفی نمیزند و زیر باران در خیابان بوده، حالا مهمان تازه خانه آنهاست. رویا میخواهد پدر و مادر این دختر را پیدا کند و سعی میکند به دنبال والدین او بگردد اما دائم به بن بست میخورد. با گذشت زمان اما به نظر میرسد که این دختر میخواهد هویت رویا را بدزدد، او خودش را رویا مینامد و بابک و هم این دختر را همسرش میداند. رویا معنی این چیزها را نمیفهمد و وقتی از دوستانش هم پیگیری میکند میفهمد که آنها هم معتقدند که او رویا نیست و این مساله او را به شدت گیج میکند…
قصه این سریال در دوره پهلوی اول روایت میشود و بزنگاهی از تلاقی عشق، سیاست و مذهب است. در ایامی که عشق رهروان محرم به مسلخ برده می شود و شورشان به یغما می رود، عشقی بی آلایش سر بر میآورد که در دل طوفان بلایای زمانه به ابتلا کشیده میشود و در سایه تزویر و فریب بد خواهان تا مرز نابودی می رود اما در واپسین لحظات چون ققنوسی از میان خاکستر برمی خیزد.
بردیا برازنده صاحب مرکز زیبایی تناسب طلایی، ثروتی دارد که همچون خساستش بی انتهاست. بعد از پلمب آژانس مسافرتی بارباراس که متعلّق به خواهر بردیا، باربارا برازنده است، باربارا برادرش را با زور و تهدید راضی میکند که فعالیت آژانس را تا فکّ پلمب در مرکز تناسب طلایی ادامه دهد. امّا، در همیشه روی یک پاشنه نمیچرخد و به زودی با افشای راز ثروت بردیا، وضعیت خانوادهٔ برازنده از این رو به آن رو خواهد شد…