مگس (نمایش) 1398
این اثر نمایشی، داستان فردی به نام حشمت ميرزا که مردی صاحب مكنت بوده و مورد غضب رضاشاه قرار گرفته و به مشهد تبعيد شده را به تصویر میکشد. او میخواهد به هر طريقی، پُست و مقام خويش را دوباره به دست آورد و به همين دليل مجدداً تجديد فراش میكند تا با همسر جديدش وارد محافل تجدد گرايان شود اما او دختری به نام گوهر دارد كه برعكس پدرش، مذهبی است و با مردمی كه عليه كلاه پهلوی مبارزه میكنند، همسو میشود. یک روز جوانی، گوهر را از دست نظميهچیان نجات میدهد تا با هم به جمع تحصنکنندگان صحن مسجد گوهرشاد بپيوندند که...
ساعت شنی دربارهٔ خانم دکتری (با بازی رؤیا نونهالی) است که متخصص زنان و زایمان است، اما خود بچهدار نمیشود. او تصمیم میگیرد یک رحم واسط (اجارهای) پیدا کند و از طریق آن رحم بچهدار شود. بعد از این که زنی (با بازی مهراوه شریفینیا)حاضر به همکاری شده و حامل قرار میگیرد، عاشق بچه میشود، عدم هماهنگی اخلاقی لازم، باعث تضاد و نهایتاً فرار فرد از خانه دکتر میشود. سرانجام این زن که جا و مکانی ندارد، مجبور به خیابان خوابی میشود و از افراد متفاوت جامعه با اخلاق، رفتار و منشهای متفاوت فکری، گذر میکند.
فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان میدهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین میگذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آنها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا میشود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت میپردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل میشود. ترور یهودیان به دست صهیونیستها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط میشوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانوادهاش نیز به خطر میافتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمیگردد روی میدهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر میشود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل میرساند و حبیب پارسا دوباره به زندان میافتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود میرسد که آخرین سکانس سریال است.
داستان پسر کوچکی است که با پسرعمویش به مهمانی میرود و در آن مهمانی چاقوکشی عجیبی رخ میدهد.