شادروان 1400
شادروان به دردسرهای یک خانواده پس از فوت ناگهانی پدرشان میپردازد. خانواده آنها که در حاشیه شهر زندگی میکنند درآمدی جز فروش سبزی ندارند و حالا با درگذشت پدرشان ماجراهای تازهای برایشان به وجود میآید.
شادروان به دردسرهای یک خانواده پس از فوت ناگهانی پدرشان میپردازد. خانواده آنها که در حاشیه شهر زندگی میکنند درآمدی جز فروش سبزی ندارند و حالا با درگذشت پدرشان ماجراهای تازهای برایشان به وجود میآید.
حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می شوند و زمین دار بزرگ تصمیم می گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می کند.
داستان مجموعه تلویزیونی روایت زندگی دو جوان کارگر با نامهای سهراب (مجتبی پیرزاده) و سعید (محمد ولی زادگان) است که با هم رفیق صمیمی اند و هر کدام در زندگی خانوادگی خود با مشکلات زیادی که بیشتر جنبه مالی دارد دست به گریبانند. سهراب در کارگاه مبل سازی کار میکند که در حال ورشکستگی است و هر لحظه امکان تعطیلی آن میرود. پدرش فوت شده و او نان آور مادر، خواهر و برادر کوچکتر از خود است. نامزد کرده اما به دلیل مشکلات مالی نمیتواند زندگی مشترکش را آغاز کند. سعید بیکار است و بیپول و در عین حال از برادر کوچکتر و پدر خود هم نگهداری میکند. از طرف دیگر همسرش (هستی مهدوی فر) به او فشار میآورد که خانه ای مستقل برای او تهیه کند.
سهراب و سعید که در منطقهای فقیرنشین رشد یافتهاند، تا پای جان تلاش میکنند تا با امید چراغ خانههایشان را روشن نگه دارند. آنها در برابر سرنوشت ایستادگی میکنند و به رحمت خداوند دلخوش هستند تا اینکه دوستی دیرینهشان در خطر میافتد و…
پسری به نام حامد که در خانوادهٔ مذهبی حاج علی تهرانی (که وضع مالی خوبی دارند) زندگی میکند. او همدانشگاهیای به نام لیلا دارد که دختری ثروتمند و غیرمذهبی است. طی یک حادثه لیلا میخواهد آبروی حامد را به کمک دوستانش و نامزدش (پسر عمویش) ببرد ولی سرانجام لیلا و حامد درگیر یک رابطهٔ عاشقانه میشوند و با هم ازدواج میکنند. این ازدواج موجب تغییرات بسیاری در شخصیت و شیوهٔ زندگی لیلا میشود. لیلا باردار میشود ولی حامد، پدر و مادرش طی یک تصادف فوت میکنند و ... .
هدی پس از سالها برای دریافت ارثیه پدری میآید اما برایش اتفاقات غیرقابل پیشبینی ای رخ میدهد..
این سریال به روحانیون و حضور آنها در محلهها و در کنار مردم توجه دارد و روی این موضوع متمرکز شده که روحانیون میتوانند در حل مشکلات مردم به آنها کمککنند.
سریال «آقازاده» در ژانر درام اجتماعی و سیاسی داستان یک آقازاده به نام نیما بحری (امیر آقایی) است که تخلفات اقتصادی مرتکب شده و یک مأمور به نام حامد تهرانی (سینا مهراد) که او هم یک آقازاده است، البته با خصوصیاتی کاملاً مخالف تلاش میکند تا دست نیما را رو کند.
در شهری که داشتن سگ غیرقانونی است ، مردی با مشکلات زناشویی روبرو است و از یک سگ به نام پات مراقبت می کند. هنگامی که این مرد توسط همسرش به طرز وحشیانه ای به قتل میرسد ، پات فرار می کند و راهی شهری بزرگ می شود.
زماني كه دوستان و آشنايان «پوريا» تصور مي كنند او فوت كرده، پوريا به ديدن مادرش مي رود. سپس به ديدار دوستش فرشيد رفته و در مورد گذشته با او صحبت مي كند ـ و براي او تعريف مي كند كه قبل از غيبتش در شب عروسي اش با شيوا، منشي شركت پوريا ادعاي رابطه با پوريا را كرده كه مراسم عروسي به هم مي خورد. در پي اين ماجرا منشي خودكشي مي كند و آرش دوست پوريا، او را تشويق به فرار مي كند. شيوا نيز خودكشي مي كند و پوريا كه تحت تعقيب قرار گرفته بود به قطار متروكه اي پناه مي برد و با مرد آواره اي در قطار آشنا مي شود. روزي در آتش سوزي قطار مرد مي سوزد و همه فكر مي كنند پوريا مرده. پوريا مي فهمد كه آرش و شيوا قرار ازدواج دارند ـ او به آرش شك مي كند، اما با پيدا كردن آلبوم عكس شيوا نزد فرشيد، به بي تقصيري آرش پي مي برد. فرشيد براي انتقام، پوريا را با چاقو زخمي مي كند و خود را نيز به روي ريل قطار مي اندازد و پوريا زخمي خود را به جشن عروسي شيوا و آرش مي رساند.