برچسب سیروس کهوری نژاد

آسمان من 1394

مجموعهٔ آسمان من روایت پروازی آرام است که البته برای رسیدن به این هدف، افراد زیادی تلاش می‌‌ کنند تا یک پرواز آرام و آسوده به مقصد برسد به عبارتی این سریال، داستان زندگی اشخاصی بی‌ادعاست که سفری خوش را برای مسافران هواپیما آرزو می‌کنند.

سالهای بیقراری 1373

سال 1367، اعظم در كنكور دانشگاه قبول مي شود و به دانشكده پزشكي مي رود. اما نامزدش جهان، پشت كنكور مي ماند و براي كسب درآمد به ژاپن سفر مي كند. پنج سال بعد، جهان از ژاپن برمي گردد و سراغ اعظم مي رود كه در بيمارستان مشغول كار است. اعظم به كمك دوستش كاري در يك كارخانه براي جهان فراهم مي كند، اما جهان كه به درآمد بيشتر و كار ساده تر مي انديشد، همراه پدرش به بندرعباس مي رود تا براي عنايت ـ دوست پدرش ـ لباس بخرد. اما يك بومي در ازاي تحويل جنس، پول آنها را مي گيرد و ناپديد مي شود. روز بعد، با كمك جواني كه از تهران براي خريد جنس آمده، جهان به پولش مي رسد. مرد جوان كه مقداري از پول را قبل از برگرداندن به جهان ربوده، به او پيشنهاد شراكت مي دهد. پدر به خانه برمي گردد و جهان و شريكش به جزيره قشم مي روند و با دستي پر به تهران برمي گردند. در سفر بعد، گشتي هاي پليس سرمي رسند و سرمايه جهان از دست مي رود. اما جهان باز هم براي كسب درآمد سهل الوصول با شريكش همراه مي شود و اين بار به بازار سياه دارو روي مي آورد. خبر دستگيري جهان از تلويزيون پخش مي شود و اعظم جلوي همكارانش سرخورده و شرمنده مي شود. به ضمانت اعظم و پدر جهان، او از زندان رهايي مي يابد، اما اعظم ديگر حاضر به زندگي مشترك با جهان نيست. پس از جدايي اعظم، پدر جهان نيز سكته مي كند و مي ميرد. جهان، نااميد از همه جا، به كارخانه اي كه اعظم و دوستش در ابتدا معرفي كرده بودند مي رود و پس از گذراندن دوره اي، به عنوان متخصص برق مشغول به كار مي شود. روزي، جهان به اصرار مهندسي كه او را به كار مشغول كرده، به چراغاني يك مجلس عروسي گمارده مي شود. اما با ديدن چهره عروس كه نامزد سابقش اعظم است، شكست خورده بر جاي مي ماند.

مروارید 1391

فيلم داستان خواهر و برادري را روايت مي‌کند که به دليل شرايطي که براي پدرشان که صياد مرواريد بوده است به وجود آمده دچار مشکلاتي مي‌شوند و ماجراي آن‌ها به نوعي با تخم‌گذاري لاک‌پشت‌ها گره مي‌خورد.

روزیکه زن شدم 1379

قصه اول: حوا ـ مادر بزرگ «حوا» معتقد است كه او در نهمين سالروز تولدش دختر بزرگي شده و ديگر نبايد با پسرها بازي كند ولي دخترك همچنان شور كودكي دارد. مادر، چادري را كه براي حوا خريده بر سرش امتحان مي كند، ولي دخترك همه حواسش به حسن، هم بازي اش است كه مثل هر روز مي خواهد با او بازي كند. حسن كه از اصرار كردن به حوا خسته شده به خانه اش مي رود. حوا كه مي داند نه سال پيش هنگام ظهر به دنيا آمده، به مادربزرگ قول مي دهد تا ظهر در خانه باشد و در پي حسن به در خانه او مي رود. حسن از پشت پنجره خانه اش به حوا مي گويد تا مشق هايش را تمام نكرده نمي تواند از خانه بيرون برود. حوا براي حسن آب نبات چوبي مي خرد و زماني كه هر دو در كنار پنجره مشغول خوردن آب نبات هستند، ظهر مي شود و مادر حوا، چادر او را روي سرش مي اندازد و او را با خود مي برد.
قصه دوم: آهو ـ شوهر «آهو» از اين كه زنش در مسابقه دوچرخه سواري بانوان در كيش شركت كرده ناراحت و عصباني است. او سوار بر اسب، از كنار زنان دوچرخه سوار مي گذرد و خود را به همسرش مي رساند و فريادكنان به او مي گويد كه از دوچرخه پياده شود، وگرنه تكليفش را با او روشن خواهد كرد. آهو كه تلاش مي كند از ديگر زنان دوچرخه سوار جلو بزند به حرف او توجهي نمي كند و همچنان ركاب مي زند. پس از رفتن شوهر، مردان اسب سوار ديگري تلاش مي كنند آهو را متقاعد كنند از مسابقه دوچرخه سواري صرف نظر كند. آهو، به رغم خسته بودنش تلاش مي كند در اين مسابقه برنده شود، در حالي كه مردان اسب سوار ديگري از آهو مي خواهند از شوهرش اطاعت كند، آهو از رقيب جدي اش در مسابقه جلو مي زند، ولي برادرهاي اسب سوارش در جلوي جاده راه را بر او مي بندند و آهو مجبور به ترك مسابقه مي شود. رقيب آهو كه حالا ديگر مسافت زيادي از آهو جلوتر است، از دور شاهد كنار رفتن آهوست.
قصه سوم: حورا ـ پسربچه هاي بومي با چرخ دستي هايشان در فرودگاه كيش در انتظار مسافراني هستند تا چمدان هايشان را حمل كنند و مزدي بگيرند. پيرزن مسافري به نام «حورا»، از يكي از پسربچه ها تقاضا مي كند او را براي يك خريد مفصل ياري كند. حورا مي گويد قصد دارد تعداد زيادي وسايل خانه از جمله يخچال، جاروبرقي و غيره بخرد. پس از مدتي، پسربچه هاي بومي كه وسايل خريداري شده را بر چرخ دستي ها حمل مي كنند در پشت سر پيرزن كه روي يكي از چرخ دستي هاست، حركت مي كنند. آنها به كنار دريا مي روند و اثاثيه را در ساحل مي چينند. پيرزن كه تنهاست، به يكي از بچه ها مي گويد كه پسر او شود، ولي او قبول نمي كند و حتي پسربچه ديگر هم اين تقاضا را نمي پذيرد. در پايان، پيرزن همراه با اثاثيه و پسربچه ها سوار يك قايق مي شوند. حوا (دخترك قصه اول) در حالي كه چادر بر سر دارد، با مادرش نظاره گر رفتن پيرزن همراه با اثاثيه اش است.

روز واقعه 1373

«عبدالله» جواني نصراني كه تازه اسلام آورده است، در جريان عروسي خود با «راحله» دختر «زيد» ندائي مي شنود كه او را به ياري فرا مي خواند. «عبدالله» به دنبال اين ندا بيابان به بيابان و واحه به واحه تا كربلا مي تازد و سرانجام به كربلا مي رسد كه عصر روز عاشورا است زماني كه «حقيقت» را در زنجير....پاره پاره بر خاك... «حقيقت» را بر سر نيزه مي بيند.

تهران 1500 1387

داستان اين انيميشن که در سال 1500 هجري شمسي مي گذرد، درباره زندگي گذشته و حال شخصي به نام اکبر آقا مي باشد که به مسائل اجتماعي فرهنگي و شهرنشيني مي پردازد.

اخراجیها 3 1389

جنگ تمام شده، اخراجي ها و ديگر هم‌رزمانش به شهر برگشتند و هر كس در پي كسب و كاري است، يك برنامه زنده تلويزيوني در تلاش است تا تعدادي از رزمندگان را براي حضور در يك برنامه دعوت كند، شرايط نامساعد حال يكي از هم‌رزمان او را راهي بيمارستان مي كند، اما بر اثر حوادثي در سطح شهر دير به بيمارستان مي رسد و تا پاي شهادت پيش مي رود و اين بهانه اي براي حضور همرزمان سابق در بيمارستان مي شود كه حالا هر يك‌شان و شخصيتي جديد دارند و...

زخمی 1376

مردي به نام يعقوب براي پشتيباني از شاگرد يك قهوه خانه به نام جميل درگير ماجرايي مي شود كه در آن جميل با ضربات چاقو زخمي مي گردد و يعقوب او را به بيمارستان مي رساند اما ديگر خيلي دير شده است. ستوان عزيز تازه، تا پيدا شدن قاتل اصلي، يعقوب را باز داشت و به زندان منتقل مي كند. بعد از گذشت ده سال، يعقوب در پي عفو عمومي آزاد مي شود و به دنبال پسرش يوسف، شهر را زير پا مي گذارد و در مي يابد كه ستوان عزيز تازه كه حالا سرگرد شده بعد از مرگ مادر يعقوب، سرپرستي يوسف پسر خردسال او را به عهده گرفته است و حالا از يعقوب مي خواهد كه شهر را ترك كند. ولي در يك درگيري بين نيروي انتظامي و نديم سركرده ي قاچاقچيان يوسف به گروگان گرفته مي شود. همسر سرگرد عزيز، يعقوب را از ماجرا مطلع مي سازد و يعقوب وارد ماجرا شده و پس از درگيري با نديم، يوسف را آزاد مي سازد و خود كشته مي شود و يوسف هم هرگز مطلع نمي شود كه يعقوب پدر واقعي اش بوده است.