آسپرین 1394
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانوادهاش است اما هربار یک خرابکاری میکند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر میبرد. او به شرط پابند آزاد میشود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک میشود که در خیابان وقتی عدهای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانوادهاش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نامهای بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسینآقا در آموزشگاه رانندگی کار میکند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک داییاش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمیدارد.
یک سفر جادویی و بزرگ سراسر دلهره آور و پر از اتفاقات هیجان انگیز به دلیل اینکه پدر و مادر هاله دچار طلسم وروره شدن او میخواهد با این سفر آنان را نجات دهد سه عروسک و تمام برادرانش آماده رفتن شده اند
دختری به نام لیلا در سالهای قبل از انقلاب از خانوادهاش جدا شده و اکنون در پی حوادثی در جستجوی کشف هویت خویش است.لیلا در اوج سرخوشی است و میخواهد با کسی که دوستش دارد ، ازدواج کند. اما در شب عروسیاش میفهمد که پدر و مادرش افراد دیگری هستند. او سراغ آنها را میگیرد و تا خرمشهر که جنگ شده ، میرود. در میانه راه، همسرش با بمباران جنگنده های عراقی کشته میشود و او تنها به شهری غریب میرود. در آنجا مادرش را می یابد اما پدرش اسیر عراقی ها میشود و فقط می توانند از بین دیواری ، همدیگر را ببینند.
تخته سیاه به صورت اپیزودیک، سبک زندگی یک محصل در ارتباط با افراد مختلف و محیطهای گوناگون همچون خانه، مدرسه و جامعه به ویژه در دوران کرونا را دستمایه یک طنز نمایشی مفرح و جذاب قرار داده است.
مرتضی (شهرام حقیقتدوست) و لیلا (مهراوه شریفینیا) بچهدار نمیشوند و تصمیم میگیرند بچهای را به فرزندی قبول کنند اما بهخاطر سابقهٔ زندان مرتضی، تصمیم میگیرند بچهای را بدزدند و این کار را انجام میدهند ولی در خانه صاحب بچه یادداشتی میگذارند این یادداشت مدرکی میشود تا پدر بچه دنبال آنها بگردد در اخر پس از رخدادهای زیاد آنها بچه را به خانواده اش تحویل میدهند با توصیهٔ مادر بچه (بهاره رهنما) با موسسه رویان آشنا میشود و پس از کشیدن دوره زندان صاحب پنج قلو میشوند.
این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر میکشد. مجموعهای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان میدهد که قربانیانش فرزندان آن خانوادهها هستند.
داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالیمقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر میشود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون میشود ...