درخت انجیر (نمایش) 1404
طاهر بیکار است و کارش پرورش کبوتر است. یکی از بهترین کبوترهایش را نام طوقی را برای رقابت با کبوتران دیگر در مسابقه شرکت می دهد. او مبلغی پول برای شرکت در مسابقه داده است. به امید این که برنده شود و 40 میلیون جایزه را از آن خودش کند. از آن طرف طاهر پول مسابقه از گنجه خانه برداشته است. آن پول متعلق به قرعه کشی زنان محل است که به امانت دست مادر طاهر می باشد. طیبه خواهر طاهر وقتی از برادرش می شوند که پول را از گنجه برداشته خیلی ناراحت می شود. زیرا همان روز قرعه کشی دارند و باید پول را به برنده قرعه کشی بدهند. طاهر به خواهرش می گوید مادرشان متوجه نشود تا بتواند هرچه زودتر پول را جورکند. کبوترش در حین پرواز به یک پهباد برخورد کرده و زخمی می شود. او به دنبال کبوتر راهی خیابان می شود تا به خانه حاج آقا سیدرضا می رسد. زنگ خانه را به صدا در می آورد کسی جواب نمی دهد. تا این که همسایه به او می گوید که حال مادر سید خوب نبوده و او به شهرستان رفته است. طاهر به ناچار برای یافتن کبوتر طوقی اش از روی دیوار وارد خانه سید رضا می شود. با ورود به خانه وسوسه می شود و ...
هرمز اعتمادی، پیرمردی نزولخوار و طماع است که دچار بیماری عجیب و ناشناخته ای شده، او به یکباره کمرش خم شده و راست نمیشود...
سه جوان لیسانسه که هر یک مشکلاتی دارند شاکیه این سریال را به وجود آورده اند. مازیار رحمتی (امیر کاظمی) در یک خانواده از هم پاشیده زندگی میکند و پدر او معتاد است در ضمن پس از مدتی او متوجه بیماری سرطانش میشود. حبیب نقوی (هوتن شکیبا) فردی پول دار است که بسیار دوست دارد ازدواج کند ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی، نتوانسته همسری را برگزیند. مسعود شریفیان (امیرحسین رستمی) در آستانه ازدواج با ترانه مهاجر (متین ستوده) قرار دارد که او هم مشکلات خاص خود را دارد او هم مقداری پول برای مسکن احتیاج دارد و هم جویای کار است.
این مجموعه، داستان دو خانواده به نامهای مظاهری و سعادتی را روایت میکند. خانوادهی مظاهری شامل هوشنگ (محمد نادری) پدر خانواده، زهره (آتنه فقیه نصیری) مادر خانواده و کارمند بانک، سارا (ویدا جوان) دختر بزرگ که در آزمون تخّصص پزشکی مردود شده و سعید (امیر کاظمی) پسر بیکار خانواده است. خانوادهی سعادتی شامل عطا (حسن معجونی) پدر خانواده که با هوشنگ مشکلاتی دارد، شیرین (نگار عابدی) مادر خانواده و عرشیا (عرفان برزین) که یک پسر کوچکِ خبرچین و بازیگوش است، میشود. داستان به معضلات اجتماعی و فرهنگی بهطور مستقیم یا معکوس از طریق این دو خانواده میپردازد.
حبیب، مسعود و مازیار تصمیم به ادامه تحصیل میگیرند و حالا دانشجوی فوق لیسانس هستند و علاوه بر آن حبیب همچنان در پی یافتن همسر مناسب خود است. مادر حبیب نیز فوت کردهاست. مازیار، شاگرد اول دانشگاه در تاریخ است و در پی اجرای طرحش برای درآمدزایی، ازدواج خود با شادی و دور نگه داشتن پدرش از اعتیاد است. آقای مهاجر نیز که همسر دوم خود را بر اثر تصادف از دست دادهاست، به دنبال ازدواج و گرفتن زن سوم است اما اختلافاتی با دخترش ترانه دارد. مسعود و ترانه که در اواخر فصل قبل ازدواج کردند بچه دار شدهاند و مسعود به دنبال پایاننامه و گرفتن مدرک فوق لیسانس است و نگرانیهایی هم برای بچه اش و ترانه دارد. عباس نقوی و مامان خانم نیز عاشق یک دیگر میشوند اما حبیب و رحیم شدیداً با ازدواج این دو مخالف هستند. رحیم اعتیاد را ترک کرده اما همچنان مورد شک اعضای خانواده قرار دارد و از ناراحتی تصمیم به مصرف مواد مخدر میگیرد اما…
ماجرا این است دو زن که پسرهایشان هم مدرسه ایی هستند بهم حسودی میکنند متوجه میشوند وضع تحصیلی پسرهایشان اصلاً خوب نیست تا اینکه همکلاسی آنها به نام حمید رضا نامی به آقای توسلی مدیر مدرسه پیشنهادی میدهد و آنها فکر میکنند پسر دیگری باهوش است که...