گمیچی 1394
حسن نوجوانی است که سعی دارد کشتی به گل نشسته پدرش را احیا کند.
حسن نوجوانی است که سعی دارد کشتی به گل نشسته پدرش را احیا کند.
داستان دربارهٔ سه عروسک طلسم شدهاست که بابا حاجت از آنها مراقبت میکند و به دنبال معجونی میگردد تا طلسم بدی را از آنها بردارد. از سوی دیگر بابا حاجت مریض میشود و دامادهای او به این فکر میافتند تا سراغ گنج پنهان او بروند.
دو مرد، یکی با همسر اولش و دیگری با همسر دومش، به هتلی در جزیره کیش میروند که خوش بگذرانند، اما با ورود همسر دوم مرد اولی و همسر اول مرد دومی اوضاع قاراشمیش میشود.
اين فيلم داستان پسر بچههاي 9تا 12 سال محلهاي در تهران است كه براي اينكه مزاحم همسايهها نباشند، زمين كوچكي را با پس اندازهاي خود براي فوتبال آماده ميكنند، اما سعيد و نوچههايش كه جوانهاي شرور محل هستند زمين آنها را غصب كرده و به ديگران اجاره ميدهند. بچهها با كمك دايي منصور كه دايي پسري به نام رضاست، آموزش رزمي ميبينند، پس از شهادت دايي منصور كه يك جانباز شيميايي است و تحت تاثير خاطرات او از عمليات والفجر هشت و دفاع مقدس، زمين خودرا پس ميگيرند و طي اين موضوع ماجراهايي براي نامگذاري زمين فوتبال به وقوع ميپيوندد.
چند سارق خطرناک و حرفه اي با لباس هاي مبدل و به صورت انيميشن دو بعدي کتيبه اي را از موزه ملي مي دزدند و قصد خروج از کشور را دارند.در ادامه داستان کتيبه به دست چند کودک و نوجوان در شمال کشور مي افتد و اين کودکان با يکديگر عهد مي بندند که تا رسيدن پليس از کتيبه دفاع کنند. همين باعث مي شود که بچه ها از تمام وسايل خود به عنوان سلاح استفاده کنند و اين مسائل ايجاد طنز موقعيت مي کند.