برچسب سیاوش عطاخانی

رها 1403

توحید ۵۵ ساله به همراه همسر و فرزندانش زندگی متوسطی دارند. تا اینکه یک اتفاق، داستان زندگی آنها را بهم می‌ریزد…

گردن زنی 1403

سریال گردن زنی، داستان سرنوشت باران و نیما در شب عروسی‌شان است که با آزادی خلافکار سابقه‌داری به نام شاهرخ تغییر کرده و سبب فاش شدن رازهای خانوادگی بسیار زیادی پیرامون آنها و تک تک افراد خانواده‌هایشان می‌شود.

بی پی ام بند 1402

این فیلم درباره سرنوشت چهار دوست است که از بچگی در پرورشگاه با هم بزرگ شده‌اند و عهد بسته‌اند تا پای جان برای یکدیگر بجنگند؛ اما عمل کردن همیشه به آسانی حرف زدن نیست...

سرهنگ ثریا 1401

فیلم سرهنگ ثریا درباره مادری است که فرزندش توسط گروه منافقین به پادگان اشرف رفته و مادر تلاش خود را برای آزادی فرزندش از دست این گروه تروریستی انجام می‌دهد…

حکم تجدیدنظر 1399

آرش که به قتل نامزدش لیدا متهم شده و در زندان منتظر دادگاه است، معتقد است بی گناه است. در این میان مادر آرش به همراه دو نفر دیگر می کوشند با یافتن مدارکی، بی گناهی آرش را ثابت کنند و...

شرم گفتن 1393

این فیلم داستان مردی به نام رحیم را روایت می کند که پدر یک دختر نوجوان است. روزی در مدرسه از بچه ها می خواهند درباره شغل پدرشان انشایی بنویسند و سوال این دختر از پدرش درباره اینکه او چکاره است، بی جواب می ماند. همین موضوع باعث می شود...

تخته گاز 1397

«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.