برچسب سیاوش خیرابی

همه چی آرومه 1389

شروین، البرز و شاهکار تصمیم می‌گیرند پیش از ازدواج دوستشان ابی که کارمند ساده بانک است، او را به یک سفر مجردی ببرند. به صورت تصادفی و با خوردن نوعی قارچ توهم‌زا این چهار دوست دچار توهم می‌شوند. آنها دو روز بعد در یک خانه نا‌آشنا، در حالی از خواب بیدار می شوند که هیچ چیز از اتفاقات دو روز گذشته به یاد نمی‌آورند...

نفوذی 1388

سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...

حس پنهان 1385

یک شب مردی به نام امیر که از زندگی با همسر روانپزشک خود سیمین ناراضی است طی یک تصادف با ندا و برادر روان پریش وی بهرام آشنا می شود و…

لج و لجبازی 1388

پونه و فرهاد پس از پانزده سال زندگي مشترك، حدود سه سال است كه از يكديگر جدا شده اند. آشنايي پونه با يك مرد جوان انگيزه اي مي شود تا فرهاد رقيب عشقي خود را از ميدان به در كند.

بازگشت لوک خوش شانس 1393

شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتون‌ها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر می‌فرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ می‌دهد که همه مردم شهر می‌میرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر می‌گردد؛ همه چیز تغییر کرده‌است و می‌فهمد تاریخ آن شهر غلط است. او می‌خواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی می‌رود دو تا دزد (دزد عروسک‌ها) و (رشید) به آنجا حمله می‌کنند. آنها عکس دالتون‌ها را در لباس لوک پیدا می‌کنند. او می‌گوید از بازمانده‌های زلزله است. او هم همه چیز را می‌گوید اول داستان دالتون‌ها را تعریف می‌کند: که دالتون‌ها داخل یک درخت می‌روند و خود را درخت آرزو جا می‌زنند، بعد داستان المپیک را تعریف می‌کند، که دالتون‌ها مشعل المپیک را می‌دزدند؛ و در آخر معلوم می‌شود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم می‌شود آن هم برای آن‌ها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف می‌کنند.