برچسب سیامک کاری نژاد

گشت ارشاد 3 1399

حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان‌ ها می‌ پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی‌ کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می‌ گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم می‌گیرند به سراغ یک زمین‌ دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می‌ کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می‌ شوند و زمین‌ دار بزرگ تصمیم می‌ گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می‌ دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می‌ کند.

تابستان عزیز 1388

عزیز و نوه اش حمید ، بدون هماهنگی با خانواده، از همدان راهی مشهد شده، در مسافرخانه بهشت، اتاقی اجاره می کنند. عزیز سال ها در پی سفر به مشهد بوده و فرزندانش به دلیل درگیری های کاری و خانوادگی نتوانسته اند با او به سفر بیایند. حمید نوه ماجراجوی او تنها کسی است که با او همدست شده و به سفر آمده است. عزیز به دنبال زیارت و حمید پیگیر مسابقه فوتبال آخر هفته تیم پاس در مشهد است.

ساعت شنی 1386

ساعت شنی دربارهٔ خانم دکتری (با بازی رؤیا نونهالی) است که متخصص زنان و زایمان است، اما خود بچه‌دار نمی‌شود. او تصمیم می‌گیرد یک رحم واسط (اجاره‌ای) پیدا کند و از طریق آن رحم بچه‌دار شود. بعد از این که زنی (با بازی مهراوه شریفی‌نیا)حاضر به همکاری شده و حامل قرار می‌گیرد، عاشق بچه می‌شود، عدم هماهنگی اخلاقی لازم، باعث تضاد و نهایتاً فرار فرد از خانه دکتر می‌شود. سرانجام این زن که جا و مکانی ندارد، مجبور به خیابان خوابی می‌شود و از افراد متفاوت جامعه با اخلاق، رفتار و منش‌های متفاوت فکری، گذر می‌کند.

سایه بان 1396

داستان مجموعه تلویزیونی روایت زندگی دو جوان کارگر با نامهای سهراب (مجتبی پیرزاده) و سعید (محمد ولی زادگان) است که با هم رفیق صمیمی اند و هر کدام در زندگی خانوادگی خود با مشکلات زیادی که بیشتر جنبه مالی دارد دست به گریبانند. سهراب در کارگاه مبل سازی کار می‌کند که در حال ورشکستگی است و هر لحظه امکان تعطیلی آن می‌رود. پدرش فوت شده و او نان آور مادر، خواهر و برادر کوچکتر از خود است. نامزد کرده اما به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند زندگی مشترکش را آغاز کند. سعید بیکار است و بی‌پول و در عین حال از برادر کوچکتر و پدر خود هم نگهداری می‌کند. از طرف دیگر همسرش (هستی مهدوی فر) به او فشار می‌آورد که خانه ای مستقل برای او تهیه کند.

سهراب و سعید که در منطقه‌ای فقیرنشین رشد یافته‌اند، تا پای جان تلاش می‌کنند تا با امید چراغ خانه‌هایشان را روشن نگه دارند. آن‌ها در برابر سرنوشت ایستادگی می‌کنند و به رحمت خداوند دلخوش هستند تا اینکه دوستی دیرینه‌شان در خطر می‌افتد و…

قرارگاه مسکونی 1385

داستان سریال در یک پادگان واقع در یکی از مناطق مرزی می‌گذرد. در آستانه عید نوروز، با مرخصی چند تن از سربازان پادگان موافقت نمی‌شود. آن سربازان با هم نیز رفیق هستند، تصمیم به فرار از پادگان می‌گیرند اما هر بار به در بسته می‌خورند و همین ماجراها منجر به خلق موقعیت‌هایی کمدی می‌شود.

مدار صفر درجه 1386

فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان می‌دهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین می‌گذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آن‌ها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا می‌شود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت می‌پردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل می‌شود. ترور یهودیان به دست صهیونیست‌ها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط می‌شوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانواده‌اش نیز به خطر می‌افتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمی‌گردد روی می‌دهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر می‌شود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل می‌رساند و حبیب پارسا دوباره به زندان می‌افتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود می‌رسد که آخرین سکانس سریال است.

به کجا چنین شتابان 1387

سریال «به کجا چنین شتابان» قصهٔ جوانی است که سری پرشور دارد و آرزوهایی بزرگ که می‌خواهد به یکباره به آنان برسد. قصه داستان روایت گر افرادی است که می‌خواهند یک شبه راه صد ساله را بروند و در این راه بدون توجه به بهایی که می‌پردازند، با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند!

از یاد رفته 1390

مرتضی پورامین که جوانی درسخوان بوده، در دهی نزدیک دیلمان گیلان زندگی کرده و در ده او دختری بنام گلرخ نیز زندگی می‌کند. گلرخ دوست دارد با مرتضی ازدواج کند ولی پدر و مادر او به ازدواج رضایت نمی‌دهند، گلرخ با پافشاری بسیار بالاخره آن دو را راضی می‌کند. پدر گلرخ که بیمار بوده، به ازدواج رضایت داده و سپس جان می‌سپارد. گلرخ پس از ازدواج به مرتضی پیشنهاد می‌کند که درس بخواند، مرتضی نیز به رشته پزشکی علاقه داشته و در پزشکی دانشگاه تهران بالاترین رتبه را به دست می‌آورد؛ پس مجبور می‌شود تا هفت سال در تهران درس خوانده و گاهی به خانه خود بازگردد، گلرخ پس از مدتی صاحب پسری به نام علی می‌شود، مرتضی نیز با دختری بنام مینا نادری در تهران آشنا می‌شود…