برچسب سیامک صفری

نفس 1394

«نفس» قصه زندگي يک خانواده يزدي بين سال هاي 57 تا 62 است. "نفس" روايتي از زندگي چهار کودک با نام‌هاي بهار، نادر، کمال و مريم است که همراه پدرشان غفور (مهران احمدي) و مادربزرگ (پانته‌آ پناهي‌ها) در دهه50 خورشيدي نفس مي‌کشند! دنياي اين کودکان دنيايي است پر از روياهاي زيباي کودکانه که قرار است رنگ حقيقت به خود بگيرد.

اعترافات ذهن خطرناک من 1393

درباره‌ي شخصيتي است که از مخدر شيميايي به نام اسيد استفاده مي کند و دچار توهم و همچنين اغتشاش ذهني شده است و اتفاقاتي را که در زندگي و بواسطه اطرافيان برايش رخ داده را نمي تواند بخاطر بياورد و همين شرايط درگيري هاي او با اطرافيان را منجر مي‌شود.

امکان مینا 1394

فیلم ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت میکند. شوهر به نام مهران با بازی میلاد کی مرام خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا با بازی مینا ساداتی جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین میرساند.

آستیگمات 1396

مردی بعد از جدایی چند ساله از خانواده برگشته و می خواهد خانه اش را از زن و پسر و عروس و نوه اش پس بگیرد. پسرش که در زیرزمین خانه زالو پرورش میدهد و می خواهد از این راه ثروتی بهم بزند، سعی می کند زن و مرد را آشتی دهد تا در خانه بمانند اما مادرش می خواهد با مردی دیگر ازدواج کند...

پشت دیوار سکوت 1395

یک پزشک زن از شیفت شب و کار در بیمارستان خسته شده است و از رئیسش می‌خواهد که با انتقالی او موافقت کند. رئیس او را به موسسه مردم‌نهاد یا همان ان.جی.او یی منتقل می‌کند که کارشان با مبتلایان به ایدز است؛ و به‌واسطه رابطه پزشک جوان با بیماران به لایه‌های درونی زندگی آن‌ها و داستان‌های جورواجورشان وارد می‌شویم ضمن اینکه در کنار این، درگیر زندگی خود دختر هم می‌شویم. او رابطه‌ای خیالی با پدرش دارد که در زمان جنگ به شهادت رسیده است و مادرش هم به انتخاب خودش در آسایشگاه سالمندان زندگی می‌کند.

آخرین بار کی سحر را دیدی 1394

دختري به نام «سحر» که از خانواده اي حاشيه نشين و سطح پايين در تهران است، يک شب به خانه بازنمي گردد. مادرش در پي او به کلانتري مي رود و ناپديد شدن او را گزارش مي دهد. در همان روز جسد دختري که مشخصاتش با مشخصات سحر شباهت دارد، پيدا مي شود. پدر و مادر سحر براي شناسايي جسد فرا خوانده مي شوند اما مشخص مي شود که جنازه متعلق به فرد ديگري است. «سرگرد سعيد» که مسئول پرونده دختر مقتول است، پرونده گم شدن سحر را نيز برعهده مي گيرد

زهرمار 1397

زهر مار یک مداح و حاج آقای مذهبی را در کنار یک بدکاره مواد فروش می‌گذارد و داستان این دو نفر را به نوعی به هم گره می‌زند. تماشاگر هم قرار است با این موقعیت کمدی (به قول فیلمنامه نویس کار!) هم بخندد و هم درس اخلاق یاد بگیرد. مداح که حاج حشمت نام دارد، به تازگی همسر خود را از دست داده و در یک تکیه بزرگ کار می‌کند. او به اصرار اهالی محل و یکی دو تن از بانفوذهای دور و برش، برای کاندیداتوری شورای شهر کاندید می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود که یک دوست قدیمی به اسم رهی او را پیدا کرده و با خاطرات بار دیگر زنده شوند.