برچسب سیامک شایقی

جهیزیه برای رباب 1366

رباب نامزد پسرعموی خود، کامل است. پدر رباب، علی ویس، صیاد مروارید است و به بیماری تنگی نفس دچار است. مادر کامل از خانواده عروس خواسته‌است که دخترشان را با جهیزیه خانه داماد بفرستند. علی ویس به منظور تهیه جهیزیه برای صید صدف و یافتن مروارید تلاش می‌کند، فرزند او خادم نیز به دور از چشم پدر به کمک دوستش خدر به صید می‌رود تا جهیزیه خواهر را فراهم کند. تلاش آن‌ها نتیجه‌ای نمی‌دهد. مادر داماد به خانه علی ویس می‌رود و شرط خود را تعدیل می‌کند. مراسم عروسی برگزار می‌شود. خادم شب عروسی صدفی به رباب می‌دهد. رباب صبح روز بعد صدف را می‌گشاید و مرواریدی در آن می‌یابد.

خاطره ی آن شب بارانی 1389

این فیلم داستان زندگی زن جوانی را روایت می کند که پس از 20 سال در یک شب بارانی با معلم خود مواجه می‌شود. همین دیدار باعث می شود تا او به کشف زندگی و مشکلات معلم خود برسد... .

سیاه سفید خاکستری 1375

این مجموعه تلویزیونی درباره یک زوج جوان برنامه‌ساز است که می‌خواهند درباره مشکلات و مسائل نوجوانان برنامه‌ای تلویزیونی بسازند. شوهر کارگردان است و زن تهیه‌کننده و قصدشان آن است که در برنامه خود، مسائلی از قبیل عدم تفاهم فرزندان با والدین خود، بزهکاری جوانان و غیره را به تصویر بکشند.

ماه در جنگل 1394

آقامحرم، جنگلبان کارکشته‌ جنگل‌های (زیرآب) مازندران، توسط قاچاقچیان چوب به شدت مضروب شده و در بیمارستان بستری‌ است. یحیی پسر جوان آقامحرم، علیرغم آنکه تمایلی به ادامه‌ راه پدر نداشته، آقامحرم را با خود به کلبه‌ جنگلی می‌برد تا هم مراقبت از او را به عهده بگیرد و هم ناگزیر مراقبت از جنگل را، اما قاچاقچیان چوب اقدامات تخریبی‌شان را ادامه می‌دهند و یحیی پایداری‌اش را ...

ستاره و الماس 1367

پيرمرد جنگزده اي اسباب و اثاثيه ي مختصر خود را با وانتي به تهران مي برد تا به دخترش ستاره ملحق شود. در راه بر اثر حمله ي هوايي دشمن كشته مي شود. مصطفي، راننده ي وانت، تصميم مي گيرد همراه مادرش وسايل پيرمرد را به خانواده ي او برساند. در تهران يكي از صندوق هاي پيرمرد ربوده مي شود. مصطفي به كلانتري شكايت مي برد و به زحمت صندوق را مي يابد. مادر صندوق را، كه محتوي لباس عروسي است، به ستاره تحويل مي دهد و وقتي درمي يابد كه دختر به تنهايي زندگي مي كند اسباب ازدواج او و مصطفي را فراهم مي آورد.

ابرهای ارغوانی 1390

پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...

رنو تهران 29 1369

افشار مردي است كه به حد افراط تابع نظم و مقررات است. همسرش از اين لحاظ با او اختلاف دارد. اتومبيل رنوي آنها، موقعي كه به ميهماني رفته اند ربوده مي شود و كش مكش زن و شوهر موجب مي شود كه مرد خانه را ترك كند و چند روزي را در ميهمان خانه اي كه در دوره ي دانشجويي در آن ساكن بوده به سر برد. او به توصيه ي يكي از همكارانش براي يافتن اتومبيل مسروقه از جوان آس و پاسي كمك مي گيرد. در روزهايي كه افشار با جوان آس و پاس همراه است روحيه اش دگرگون مي شود و پس از يافتن اتاقك اتومبيل همراه همسر و فرزندانش به خانه بازمي گردد.