برچسب سیامک حلمی

موسی کلیم الله 1403

داستان این فیلم برداشتی از داستان‌های قرآنی است که با محوریت ماجرای تولد حضرت موسی، نجات از رود نیل، حضور در دربار فرعون، و در نهایت رسالت ایشان برای رهایی قوم خود روایت می‌شود.

شهرزاد 2 1395

قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.

فولاد سرد 1389

جابر و سعيد دو برادر هستند . جابرآهنگر است و در جنوب شهر تهران در كارگاه آهنگري پدر مشغول به كار است. سعيد به نيروي انتظامي ملحق شده است. درگيري‌ها و اتهام‌هايي براي جابر به وجود مي‌آيد كه سعيد با ناباوري به دنبال پيدا كردن راه حلي براي رفع ابهامات و اتهامات از برادرش است...

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

راز ناتمام 1400

سریال تاریخی و سیاسی «راز ناتمام» با موضوع روایت زندگی «دکتر محمد جواد باهنر» به زندگی پرفراز و نشیب این شهید گرانقدر و اتفاق‌های سال‌های پس از جنگ و نفوذ دشمن در ارکان دولت در زمان حال می‌پردازد.

داروگ 1392

داستان این فیلم در مورد زندگی یک دانشجو است که برای امرار معاش تلاش می کند و با مشکلاتی روبرو می شود که...

شاهد عینی 1380

امیرعلی که پسری بازیگوش میباشد در جمع دوستانش داستان های تخیلی میگوید و همه او را دروغگو خطاب میکنند. روزی امیرعلی با دوستش مجید دعوایش میشود و سر او را میشکند. پدر و مادر دختر به خانه امیرعلی آمده و شکایت را به پدرش می برند. پدر امیرعلی او را در بالا پشت بام زندانی میکند. بالای پشت بام به خانه همسایه مشرف بوده که امیرعلی آن شب در خانه میبیند که یک روحانی را که با کشف حجاب مخالف است میکشند. امیر علی این موضوع را برای پدرش تعریف میکند ولی پدرش به خاطر سابقه حرفهای امیرعلی، حرفهایش را قبول نمیکند..