برچسب سیامک اشعریون

بوی گل سرخ 1380

امیر، با قصد ازدواج با دختر عمه اش سیما از خارج به ایران بازمیگردد، قبلاً همه مقدمات فراهم و توافق های لازم بین دو خانواده صورت گرفته است، اما در آخرین لحظه سیما با این ازدواج مخالفت میکند. با وقفه ای برای جلب رضایت سیما، دو خانواده سفری به شمال می کنند. امیر در گفت و گو با سیما، برخواست خود مبنی بر ازدواج با او اصرار دارد، و سیما کماکان مخالفت میکند تا اینکه، یک باره حالش منقلب شده و در بیمارستان مشخص می شود که او مبتلا به سرطان است. امیر که از این رویداد شوکه شده، ضربه روحی سختی را تحمل می کند امانهایتاً کارش به آسایشگاه روانی کشیده می شود.یک شب در آسایشگاه، خواب عجیبی را می بیند، و تحت تأثیر آن تحولی در احوال خود احساس کرده و سلامت خود را به دست می آورد. او بلافاصله به دیدار سیما میرود که در بیمارستان بستری است و همه از او قطع امید کرده اند و در انتظار مرگ عنقریبش هستند. اما امیر مطمئن است که سیما نیز چون او سلامت خود را بازیافته است و واقعاً چنین است و معجزه رخ داده و سیما به زندگی بازگشته است.

هر چی تو بخوای 1386

رويا دختر جواني‌ست كه براي دايي اوراق فروشش ماشين هاي مدل بالا را با فريب دادن رانندگان آنها مي دزدد. دايي رويا مدل و رنگ ماشين خاصي را تعيين مي كند و از رويا مي خواهد برايش نمونه مشابه آن را بدزدد. حسن راننده جوان مدير يك شركت خصوصي‌ست. وقتي مدير شركت به مسافرت مي رود، حسن به اصرار يكي از دوستانش ماشين گران قيمت مدير را براي مراسم عروسي دوستش گل آرايي مي كند. در روز عروسي بر اثر يك لحظه غلفت، رويا كه ماشين را از پيش زير نظر داشته آن را مي ربايد. حسن با آويزان شدن به بدنه ماشين سعي مي كند از سرقت جلوگيري كند ولي رويا او را بي رحمانه به زمين پرتاب مي كند و مي گريزد. حسن كه آبرويش در گرو بازيابي ماشين است به سراغ يكي از دوستان قديمي اش غلام مي رود كه فردي آسمان جل و لوده است و از او مي خواهد در يافتن ماشين به او كمك كند. حسن و غلام در جستجوي خود به طور تصادفي با رويا روبرو مي شوند و پس از كشمكش هايي وارد خانه او مي شوند. رويا با خواهر خردسالش مريم زندگي مي كند. حسن با او مجادله مي كند و سراغ ماشين مديرش را مي گيرد. رويا از دايي اش نشاني كسي كه ماشين را خريده مي گيرد و براي سرقت مجدد ماشين به همراه حسن و غلام راهي آنجا مي شود. آنان ماشين را پس مي گيرند اما ناخواسته درگير تعقيب و گريز با يك باند خلاف كار مي شوند كه ميكروچيپي حاوي اطلاعات سري و مهم در ماشين جاسازي كرده بودند و با ربوده شدن ماشين، آن اطلاعات را از دست مي دهند. اعضاي باند، مريم و غلام را گروگان مي گيرند و در ازاي آنان ماشين را طلب مي كنند. رويا با رييس باند قرار ملاقات مي گذارد. حسن با همكاري رويا ماشين را از انبار شركت خارج مي كند و خود در صندوق عقب مخفي مي شود. رييس باند پس از وارسي ماشين و دستيابي به اطلاعات مورد نظرش دستور قتل مريم و غلام و رويا را مي دهد. وقتي آدم كشها آنان را به جايي در حومه شهر مي برند تا سر به نيست كنند، ناگهان حسن ظاهر مي شود و طي درگيري با اعضاي باند، گروگانها را نجات مي دهد. در نهايت حسن و رويا با هم ازدواج مي كنند و اعضاي باند روانه زندان مي شوند.

قرمز 1377

هستي كه همسرش فوت كرده و يك دختر كوچك دارد با مردي متمول به نام ناصر ازدواج مي كند. ناصر مرد بدبيني است و هميشه به هستي شك دارد و او را مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و هر بار كه زن تقاضاي طلاق مي كند با معذرت خواهي از او و ابراز عشق، او را به خانه باز مي گرداند. تا اينكه يكبار وقتي هستي تصميم قطعي مي گيرد، او با ترفندي دخترش را گروگان مي گيرد و با كشاندن هستي به خانه مادرش؛ با همدستي خواهرش، هستي را حبس مي كند و طوري او را كتك مي زنند كه بيهوش مي شود. ناصر كه به اشتباه فكر مي كند هستي مرده، خواهرش را مقصر مي داند و او را مي كشد و فرار مي كند. هستي كه قبلاً با دخترش از خانه ي مادر ناصر گريخته بود به دادگاه مي رود و بطور غيابي طلاق مي گيرد. بعد از چندي ناصر دوباره به سراغ هستي مي آيد تا او را بكشد، ولي هستي در دفاع از خود او را مي كشد.

رقص پا 1395

محمدعلي وندي بازيگر، فيلمساز و معلم تاتر، نااميد از مهاجرت به زادگاهش تهران بازگشته تا همراه با همسرش ميترا صدري، نقاش، زندگي تازه‌اي را شروع کنند اما جستجو براي پيدا کردن خانه‌اي مناسب و کنجي آرام غيرممکن به نظر مي‌رسد.

دایناسور 1386

این فیلم دربارهٔ نویسنده‌ای است که بچه‌هایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کرده‌اند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیه‌کننده اش گرفته نقد نمی‌شود، وی تصمیم می‌گیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.

این ترانه عاشقانه نیست 1384

علیرضا و الهام دختر و مرد جوانی که هر دو مبتلی به بیماری سرطان هستند، در یک کلینیک ویژه ی بیماران خاصی بستری هستند، آن دو یکدیگر را می یابند، از خود، خانواده، گذشته و آرزوهایشان با هم صحبت می کنند، آرزوهایی که دیگر برایشان دست نیافتنی است... و یک روز، آن دو به تصمیم غیرمنتظره اما هیجان انگیزی می رسند که آنها را از دایره ی بسته شان، انتظار برای پایان زندگی، رها می کند... آن دو می پذیرند. که هریک آرزوهای دیگری را که انجامشان، به دلایل مختلف ممکن نبوده، برآورده سازد که ماجراهای غیرقابل پیشبینی را موجب می شود.

حریم 1387

کشتار عجیبی در یکی از جنگل های شمال ایران به وقوع پیوسته است . یک افسر پلیس(با بازی حمید فرخ نژاد به همراه مامور پلیس محلی(با بازی عنایت شفیعی) به منطقه فوق اعزام میشوند تا از راز قتل تروریست های انگلیسی پرده بردارند اما ...