فردا روز دیگری است 1393
دکتر نوذر بقایی متخصص قلب و پزشک نمونهای است که زندگیش خالی از شور زندگی است و از بیمار تنها قلبش را میبینند و به فکر بیماران کمبضاعت هم نیست. اما با رسیدن فردی بیمار به درکی نو از معنای خانواده و فرزند و پزشک میرسد.
دکتر نوذر بقایی متخصص قلب و پزشک نمونهای است که زندگیش خالی از شور زندگی است و از بیمار تنها قلبش را میبینند و به فکر بیماران کمبضاعت هم نیست. اما با رسیدن فردی بیمار به درکی نو از معنای خانواده و فرزند و پزشک میرسد.
این فیلم داستان دو باجناق است که اختلافات قدیمی با یکدیگر دارند . از این رو فرزندان شان عاشق یکدیگر می شوند و …. .
سریال روزگار، مسائل و مشکلات جامعه امروز زیر ذره بین قرار میگیرد و با نگاه روانشناسانه و کنکاش در رفتار فردی و اجتماعی، تمامی مشکلات خانواده ها رابه در این سریال بـه نمایش می گذارند.
سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت میکند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید میکرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز مینماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان میافتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علیرغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر میشود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب میرفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت مینماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد میگشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) میروند. اما در آنجا خان دوم ده، فتحالله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتحالله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون میکند و او در راه اسیر گرگها شده و کشته میشود. فتحالله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون میرود و اتفاقی نوه فتحالله خان را نجات میدهد اما خودش طعمه گرگها شده و میمیرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او میخواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته میکند و صابر را جای خود میفرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ میگوید که آنها را نمیشناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او میدهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه میبرد.
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
این مجموعه داستان آقای راوندی (مهدی هاشمی) است که دبیر تحریریه یک مجله بوده و بهواسطه شغلش و نامههایی که مردم برای او مینویسند ارتباط تنگاتنگی با جامعه و مشکلات آن دارد. او هربار که نامه کسی را میخواند، خودش را در آن فضای تعریف شده میبیند، بنابراین سعی میکند به نوعی بر مشکلات پیش آمده فائق آید که در ادامه، حوادث طنزآمیزی به وجود میآید.
علی عمرانی در نقش مردی به نام عطا سی سال بعد از مرگ همسرش در شصت سالگی، مجدداً ازدواج میکند و همسر جدیدش مهشید را که نسرین مقانلو ایفاگر نقش اوست، در منزل مادرزن سابقش اسکان میدهد. در پی این اتفاق، کوروش تهامی قهرمان داستان در نقش پسر عطا تمام ذهنیت و زندگی اش به هم میریزد و در این وانفسا کارش را نیز بر اثر یک سوء تفاهم عجیب از دست میدهد. اختلافات مهشید با مامان پری، مادر همسر مرحوم عطا، ماجراهای رفیع در محل کار، اسکان تدریجی خانواده مهشید در عمارت قدیمی مامان پری و بازگشت برادر او، جمشید، که علیرضا خمسه نقشش را بازی میکند، این جمع ناهمگون را درگیر وقایعی میکند که پیش برنده داستانهای غریب این عمارت است.
با برخورد ماشین یکی از اهالی ساختمان ۸۵ با دیوار پارکینگ، بقایای مربوط به یک جنازه لابهلای دیوار یافت میشود. از آنجا که تعداد قابل توجهی از ساکنین ساختمان، به کار خلاف مشغولند؛ با باز شدن پای پلیس برای حل پرونده قتل، آنها نیز درگیر ماجراهایی میشوند...