برچسب سپیده کلاهداری

پشت دیوار شب 1376

پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.

تعطیلات تابستانی 1374

رامين و امين دو برادر دوقلو هستند كه تفاوت هاي زيادي با هم دارند. رامين بازيگوش است و هر سال تجديد مي آورد و امين درس خوان و تيزهوش است. امتحانات آخر سال نزديك است و پدر امين و رامين به رامين مي گويد كه امسال هم اگر تجديد شود بايد به تعميرگاه استاد كمال برود. نتايج امتحانات را اعلام مي كنند و جاي تعجب است كه در اثر اشتباهي، رامين قبول مي شود و امين مجبور مي شود به تعميرگاه برود. چند روز بعد نامه اي از آموزش و پرورش مي رسد كه از امين دعوت شده در كلاس هاي يك اردوي آموزشي شركت كند. امين با اضافه كردن يك «ر» به اول اسم خود نامه را به رامين مي دهد و به اين ترتيب رامين به اردو مي رود، او كه از كلاس هاي درس راضي نيست مي خواهد سرجاي خود باشد، اما امين از حضور در تعميرگاه راضي است. پدر پس از مدتي از ماجرا باخبر مي شود و رامين را تنبيه مي كند و اجازه نمي دهد او براي اجراي سرود پاياني اردو در مدرسه حاضر شود، وليكن امين با كمك دوستان رامين و همكاري يكي از معلميني كه از جابجائي آنها باخبر بوده در مراسم حاضر مي شود و سرود را اجرا مي كند و موفق به كسب جايزه مي شود ولي در جمع حاضرين خود را لايق جايزه نمي داند، اما امين اعلام مي كند كه او باهوش و بااستعداد است و جايزه به او تعلق دارد.

شاخ گاو 1374

امير پسر نوجوان شهرستاني است كه به قصد ديدار مادربزرگش براي اولين بار با قطار راهي تهران مي شود، اما در داخل كوپه ي قطار مردي از خواب آلوده بودن امير استفاده مي كند و پول هاي او را به سرقت مي برد. امير تا متوجه مي شود به دنبال مرد مي رود و با اينكه شوهر خاله ي خود را مي بيند، اما ترجيح مي دهد كه دزد پول ها را تعقيب كند، او در راه يافتن دزد با پسر بچه اي به نام نادر آشنا مي شود كه با فهميدن موضوع به امير قول مي دهد كه با كمك دوستانش، طي نقشه اي حساب شده، دزد را به دام بياندازند. بچه ها به همراه امير بعد از تعقيب و گريزي مفصل و طولاني بالاخره دزد را تحويل پليس مي دهند و امير و پول هايش را به مادر بزرگ مي رسانند.

شاباش 1391

داستان زندگي حاج احمد عباچي (عبدي) را روايت مي کند که پول پيش خانه اش را در عروسي خواهرزاده اش شاباش مي دهد و...