کلوب شبانه 1398
به هنگام شروع موشک باران تهران از زمستان ۱۳۶۶ اعضای خانوادهای پرجمعیت که تقریباً همه با هم قهر هستند و اختلاف دارند، برای دوری از حملات دشمن، ساکن باغ مادرشان در روستایی واقع در حومه تهران میشوند. روستایی که مدرسه اصلی آن تبدیل به محل اسکان بخشی از اهالی جنگزده شدهاست. استقرار این خانواده در باغ و همجواریِ آنها با مردم روستا که در اوج همدلی بهسر میبرند، حوادث گوناگونی را برای خانواده رقم میزند که باعث درک آنها از مشکلات یکدیگر و ریشههای بیاهمیت اختلافاتشان میشود. آنها در طی این ماجراها درمییابند که استعداد کمک و یاری به یکدیگر را دارند و...اما هستهی مرکزی و نقش اول داستان نوجوانی به نام امیرمحمد است که اتفاقات جالبی برای وی میافتد و داستانهای گوناگونی که بقیهی اعضای خانواده با یکدیگر دارند به صورت موازی قصه را پیش میبرد.