یادگاری (کوتاه) 1402
سعید پسر ده ساله ای است که یک روز به خاطر دروغگویی به دردسر بزرگی می افتد
سعید پسر ده ساله ای است که یک روز به خاطر دروغگویی به دردسر بزرگی می افتد
دیو فضایی برای پیدا کردن عشق زمینی به ایران میآید و از زمان ساسانیان به دنبال زن میگردد، اما هیچ زنی وقتی با واقعیت او روبهرو میشود حاضر نیست با او ازدواج کند. قیف نام این شخصیت فضایی است که مخفف شده یک نام بلند عجیب است. او به دنبال عشق قدیمیاش ملوک میگردد که در روز عروسی در ۴۵ سال پیش بدون خبر مراسم عروسیاش با او را ترک کرده. عشق قدیمی او حالا زنی سالمند است، اما تصمیم میگیرد برای رفع مشکل قیف همراه با دوستانش به او کمک کنند.
سریال محرمانه روایتی است از پیشرفتهای علمی دانشمندان کشورمان در حوزه پزشکی و ساخت واکسن کرونا که واکنش مغرضانه دشمن را در بردارد تا با ایجاد اختلال، مانع از دستیابی ایران به این موفقیت بزرگ شوند…
داستان فیلم تنهایی ماه از زنی پولدار به نام افسانه شروع میشود که دارای کارخانه املاک زیادی میباشد و حدود 60 سال سن دارد، کارمندی به نام امیرحسین مسئول حسابداری شرکت است از آنجا که امیرحسین جوانی سالم و درستکار است افسانه به او پیشنهاد ازدواج میدهد و این موضوع باعث میشود شقایق نامزد امیرحسین مطلع شده و دختر و پسر افسانه را مطلع کند و ادامه ماجرا.
این سریال با موضوع مدرسه ای است که قبل از همه گیری گرونا میزبان مسافران نوروزی بوده و خانواده هایی با فرهنگ های مختلف به اصفهان میآمدند و هم اکنون خاطره تمام آنها با ورود یکی از گروه های دوسال پیش به مدرسه، تداعی میشود و باعث ایجاد دردسر هایی برای سرایدار و خانواده اش می شود.
مادر خانواده (مامان عزت) به رحمت خدا رفته است و پسر او سعید قصد دارد به نیابت از مادرش، نذر شب های قدر هر ساله او را برآورده کند. سعید با برادر بزرگش تماس می گیرد و قرار میگذارد تا این نذر سالانه را برآورده کنند. قرار می شود او با برادر و خواهر دیگرش هم تماس بگیرد و ...
«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.