زاینده رود در چرخه بی پایان سوء مدیریت گرفتار است/مردن یک رود با تصمیم زندهها
بستر رود در غروب، مثل تنِ ترک خوردهای است که خاطره آب را در خود پنهان کرده، لاک پشتها بر ترک های زاینده رود برجا مانده اند؛ پوست ترک خورده شان میان نمک و خاک پیچیده و چشمهایشان دیگر در هیچ سویی باز نمیشود. لاک پشتها، نخستین شهیدان بیآبی، گور خود را در ذهن ما کنده اند و رود نفس ندارد. بادی که از پهنه خشک بستر برمی خیزد، بوی خاک سوخته را تا خیابان آمادگاه می برد و اینجا در آخرین روزهای مهر، آسمان اصفهان هنوز بی مِهر است.
