برچسب سوسن پرور

زندان زنان 1379

در زندان زنان، رئيس جديد، قوانين تازه اي براي افراد خاطي در نظر مي گيرد اما ميترا يكي از زندانيان كه به خاطر قتل ناپدري خود زنداني است تن به اين قوانين نمي دهد و با كوتاه شدن موي سر و حبس در سلول انفرادي تنبيه مي شود. زنداني ديگري به نام گل اندام دختر كوچكش سپيده را در شب بمباران هوايي به دنيا مي آورد. هفت سال بعد دختري به نام سحر درون بندهاي داخل زندان به انحراف كشيده مي شود و در نهايت خودكشي مي كند. ده سال بعد كه ميترا زنداني پيري شده، قوانين زندان تغيير مي يابد و همزمان گروهي از دختران جوان خياباني به رهبري سپيده (دختر گل اندام كه در زندان به دنيا آمده) به بند ميترا مي آيند، اما ميترا نسبت به سپيده احساس مادرانه پيدا كرده و از او مراقبت مي كند. حكم آزادي ميترا صادر شده اما او از بيرون رفتن امتناع مي ورزد. تا اين كه سپيده آزاد مي شود و از او مي خواهد كه او را همراهي كند.

بچگیتو فراموش نکن 1390

داستان «بچگیتو فراموش نکن» درباره ارتباط متقابل کودکان و بزرگترها و آرزوهای آنهاست. کودکان می‌خواهند بزرگ شوند و بزرگتر‌ها دلشان می‌خواهد کودک باشند، ولی گاهی آرزوها در صورت تحقق با مشکلاتی همراهند... .

آژانس ازدواج 1389

عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!

يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.

براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...

اعتراض تدوین‌گر «بزنگاه» به حجم بالای ممیزی این سریال در بازپخش شبکه آی‌فیلم | اگر بزنگاه خوب نیست چرا پخش می‌کنید؟

از شروع ماه رمضان شبکه آی‌فیلم بازپخش سریال «بزنگاه» رضا عطاران را روی آنتن می‌فرستد. «بزنگاه» یکی از پرحاشیه‌ترین سریال‌های عطاران بود و در زمان پخش هم عده‌ای به آن تاختند. به همین دلیل هم بعد از آن دیگر عطاران قید ساخت سریال برای تلویزیون را زد. نکته جالب اینکه با وجود بحث‌برانگیز بودن این سریال، بارها و بارها در ماه رمضان و سایر ایام سال روی آنتن رفته است. حالا در جدیدترین بازپخش این سریال، سانسور زیاد آن با اعتراض علیرضا جعفرزاده، تدوینگر سریال روبه‌رو شده است

از 8 شرکت‌کننده چهار قسمت ابتدایی «شفرونی»، 7 نفر در رئالیتی‌شوهای شبکه خانگی حضوری چشم‌گیر دارند | شما چرا همه‌جا هستید؟

چهار قسمت ابتدایی رئالیتی‌شوی «شفرونی» با اجرای نیما شعبان‌نژاد، درحالی منتشر شده که از 8 شرکت‌کننده آن، 7 نفر جزو چهره‌های پرکار در رئالیتی‌های شبکه نمایش خانگی هستند و برای مخاطبان تازگی ندارند. کاری به کیفیت محتوای این رئالیتی‌شو نداریم اما سوال اصلی اینجاست که تا کی قرار است این چهره‌های تکراری را همه‌جا ببینیم؟ بازیگرانی که بیشتر از بازی در فیلم و سریال، با این رئالیتی‌ها اموراتشان را می‌گذرانند و واقعا عجیب است که به هیچ‌کدام از آنها «نه» نمی‌گویند.