برچسب سلمان فرخنده

هم پرواز 1395

این فیلم درباره خلبان جانباز محمد غلامحسینی است که در دوران دفاع مقدس و پس از سقوط هواپیما در منطقه کردستان، بدست دموکرات ها افتاد و به درجه جانبازی نایل شد.

آسپرین 1394

نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...

راز یک پرونده 1400

راز یک پرونده یک سریال ایپزودی میباشد که به سفارش معاونت ناجا ساخته شده است و هر قسمت دارای داستان جنایی بوده و به یک پرونده جنایی میپردازد.

ایپزودهای این سریال شامل «بنفش، باران، جایزه بزرگ، رد خون، سیاه چاله، ژن خوب و وسوسه» میباشد.

پردیس 1398

پردیس روایتی از خوابگاه‌های دانشجویی است که در هر قسمت داستان‌های مختلفی را در قالب یک کمدی فانتزی بیان می‌کند و دانشجویان محور اصلی این سریال هستند و همه اتفاقات این سریال در یک مکان دانشجویی رقم می‌خورد.

مینو 1397

این سریال که داستان آن در ماه‌های منتهی به اشغال شهر خرمشهر در زمان جنگ ایران و عراق می‌گذرد، قصهٔ عاشقانه ای بین یک جاسوس عراقی و یک پرستار به اسم «مینو» است.

بچه مهندس 1397

زنی هراسان و با حالی پریشان کودک خود را با اصرار و التماس زیاد به پرورشگاه می‌سپارد و ادعا می‌کند اگر بچه را نپذیرند پدرش او را خواهد فروخت. در پرورشگاه نام بچه را جواد جوادی می‌گذارند و او با بچه‌های دیگر در خانواده بزرگ پرورشگاه کم‌کم بزرگ می‌شود. صدیقه (ساناز سعیدی) همسر قدرت کم‌کم به او علاقمند شده و رابطه عاطفی میان او و جواد برقرار می‌شود. مدیر پرورشگاه خانم جاهد (بهناز جعفری) شخصی بسیار سخت گیر و خشن است که روشهای تربیتی او موجب ناراحتی بچه‌ها و کارکنان مرکز می‌گردد. از طرف دیگر سر و کله مردی که چهره وحشتناکی دارد و به صورت زخمی معروف است پیدا می‌شود و همه فکر می‌کنند که پدر جواد است (اما در فصل دوم مشخص می‌شود که پدر مژگان است) و با ایجاد وحشت و نگرانی در پرورشگاه، منشأ اتفاقاتی در مجموعه تلویزیونی می‌شود. جواد به کارهای فنی علاقه دارد و استعداد عجیبی در ساختن وسایل با استفاده از مواد بی‌مصرف و دور انداخته شده دارد و به همین دلیل بچه مهندس نامیده می‌شود. او در ۶ سالگی موفق شد به تنهایی دوچرخه ای تعمیر کند. جواد دوست صمیمی با نام رسول دارد که در خوشی‌ها و لحظات سخت با اوست. جواد به یکی از دختران پرورشگاه بنام مژگان علاقمند می‌شود و این علاقه یکی از محورهای داستان می‌گردد؛ و آن را به سرپرستی خانم آقای عباسی می‌سپارند و جواد سعی می‌کند تا به او برسد و او را برگرداند. سپس صدیقه (مادر جواد جوادی) می‌میرد و مدیر پرورشگاه خانم جاهد به دلیلی از پرورشگاه می‌رود و آقای لاهوتی (سیاوش چراغی پور) جانشین او می‌شود و به دلیل بزرگ شدن بچه دخترها و کارمندان زن را از هم جدا می‌کنند. فاز اول مجموعه تلویزیونی بچه مهندس در ۳۰ قسمت، ماه رمضان ۹۷ از شبکه دو سیما پخش شد.

بچه مهندس 3 1399

«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر می‌گذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا می‌شود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی دچار چالش بوده اما رفته رفته با یکدیگر رفیق می‌شوند. هر سه دوست با هم پیمان می‌بندند که با سخت کوشی و تحصیل، نخبه شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه شده و برایشان مشکلات عدیده امنیتی پیش می‌آورد. مشکلاتی که موجب می‌شود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شود. در ادامه ماجرا خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را می‌گیرد. آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام می‌کنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشان در چند جبهه می‌جنگند. جنگ با رقبای دانشگاه، درگیری با بازار کار و تبعیض‌ها، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع، مرافعه با رئیس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی، تلاش برای برطرف کردن سوءظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای متعددی مواجه شود. به‌خصوص در میانه نبرد هر سه دوست درگیر مسائل عاطفی هستند یا می‌شوند که راه را برای رسیدن به پورتلند دشوارتر می‌کند… در پایان داستان، جواد از رفتن به پورتلند و ازدواج با مژگان منصرف می‌شود و تصمیم می‌گیرد با مرضیه، همکار و هم دانشگاهی اش، دختر دکتر توفیقی ازدواج کند.

50 قدم آخر 1392

فيلم داستان جواني نخبه هرمز (بابک حميديان) است که از سوي مردي بسيجي به نام احمد براي يک پروژه اطلاعاتي به جبهه دعوت مي شود. مرد جوان با انجام بخشي از ماموريت اسير مي شود و دختر کردي جوان (طناز طباطبايي) او را نجات مي‌دهد. بين هرمز و دختر عشقي به وجود مي آيد اما آنها مجبور به جدايي مي شوند تا هرمز به جبهه خودي برگردد. در راه بازگشت به ايران، هرمز با موانع مختلف مواجه مي شود دست آخر احمد او را نجات مي دهد. سال ها بعد احمد جانباز شيميايي است و هرمز در ايران و آمريکا استاد دانشگاه است.