قهر تا ابد
هر قدر بزرگتر میشدم بیشتر میفهمیدم من با بچههای دیگر فرق دارم. همه دوستانم پدر و مادر داشتند، ولی من نداشتم. وقتی مادرهایشان به مدسه میآمدند، میدیدم که چقدر جوان و شاداباند، ولی مامان اکرم شکسته و پیر بود با موهایی به سفیدی برف...
