برچسب سعید چنگیزیان

آسمان زرد کم عمق 1391

زوجی جوان (غزل و مهران) با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر به خانه ای بسیار قدیمی و متروکه وارد میشوند. این زوج قرار است خانه را برای آمدن صاحبش که روزهای پایانی عمر را سپری می کند آماده کنند.زوج جواني در مدتي کوتاه لحظات زندگي گذشتشان را مرور مي‌کنند و اين مرور خاطرات، زندگي حالشان را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اتفاق تلخی برای غزل افتاده است و زن مدت ها در بیمارستان روانی بستری بوده است...

خداحافظ رفیق 1382

مسلم در شهري شلوغ، غريب و بي كس مانده، زخمي برجگر دارد و غمي در دل و انتظاري تلخ در چشم ... كه اين فراق دردناك كي به پايان مي رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقي فراقش به وصال مي انجامد.

دختر شاه پریون 1389

مرد کارخانه دارِ ثروتمندی به نام ارژنگ در یک تصادف وارد خانه دختری دزد که قبلاً ساعت او را در مترو دزدیده بود می‌شود و می‌فهمد که آن دختر و خانوادهٔ او از شخص او متنفرند و چون مرد از دختر خوشش آمده خود را شخص دیگری معرفی می کند و گرفتاری‌هایی برایش پیش می‌آید.

آندرانیک 1396

روایت «آندرانیک»، در سال 1328،در شهر ارومیه اتفاق می‌افتد. کشیش آرمن پطروسیان (رضا بهبودی)، به همراه دخترش، سونیا (الهام کردا) و خادم کلیسا، یوریک، در یک کلیسای کوچک زندگی می‌کنند، تا اینکه ورود سروان شاهرخ تاش (سعید چنگیزیان)، این خانواده مسیحی را در تنگنایی اخلاقی قرار می‌دهد. سروان شاهرخ تاش، که سال‌ها قبل و در مبارزات جنگل، دوش‌به‌دوش پدر آرمن جنگیده است، اکنون به قوای دولتی پیوسته و با نقشه دستگیری یک شاعر آزادی‌خواه به نام آندرانیک که به‌تازگی به ایران واردشده، قصد دارد ستاره‌ها و مقام ازدست‌رفته‌اش را زنده کند.

جمشیدیه 1397

سارا و امير زوجي جوان، در خيابان با يک راننده تاکسي درگير ميشوند و سارا براي دفاع از امير با گوشي موبايلش ضربه هايي به راننده تاکسي ميزند. پس از يک روز آنها متوجه مي شوند که راننده تاکسي فوت شده است و سارا در عذاب وجداني ميماند که ضربه هاي او باعث مرگ راننده ميانسال شده است. او خود را معرفي مي کند و ....

شکستن همزمان بیست استخوان 1397

عظيم يه پناهنده افغان در تهران است که شب ها در شهرداري تهران کار مي کند. به عنوان برادر بزرگ خانواده، او به مادرش، برادرش فاروق و خانواده او کمک مي کند تا به صورت قاچاقي وارد آلمان شوند. اما در لحظه آخر فاروق در کمال شرمساري به او مي گويد قصد بردن مادرشان را ندارد. عظيم تصادفا متوجه مي شود که مادرشان نا 2 ماه ديگر از دنيامي رود و نيازمند پيوند است.در حالي که به دنبال عضو پيوندي براي مادرش است متوجه مي شود که ايراني ها به فرد خارجي از لحاظ قانوني نمي توانند عضو اهدا کنند و تنها فرد مناسب براي اين کار خودش است. حالا بايد بين جان خودش و مادرش يکي را انتخاب کند...

نقش نگار 1392

فرزاد بدون هماهنگي پدرش قصد ازدواج با نگار را دارد. رضايت موقت پدر همه چيز را براي مراسم خواستگاري مهيا مي‌کند، اما گذشته نگار همه شرايط را دچار تغيير مي‌کند.