برچسب سعید پورصمیمی

دوزیست 1398

در جنوب شهر جوانی به نام عطا با پدرش زندگی می‌کند و دو تن از دوستان خود را نیز به خانه راه داده است. کلفتی که برای همسایه‌شان کار می‌کند، دلبستگی خاصی به این جوان دارد که عطا از آن بی‌خبر است. این کلفت، دختری را به خانه عطا می‌آورد و ادعا می‌کند که دخترخاله‌اش است و از عطا می‌خواهد برای چند روزی مخفیانه او را در منزل خود نگه دارد. عطا می‌پذیرد و ماجراها با ورود این دختر به خانه شروع می‌شود...

آخرین گره خورشید 1387

بهرام مهندس معدن که در خارج از ایران زندگی می کند با خرید یک فرش ایرانی خوابهای عجیبی می بیند . او که برای انجام کاری عازم ایران است ،تصمیم می گیرد با پیگیری ماجراهای فرش ، راز آنرا دریابد .

سیر و سرکه 1390

این سریال یک طنز اجتماعی است و در واقع تلاش زن میانسالی را برای رفع و رجوع مشکلات خود و اطرافیانش و اراده‌ای که برای مهیا شدن جهت سفر به خارج از کشور برای دیدار فرزندش دارد را به تصویر می‌کشد. روند آماده‌سازی مقدمات سفر، زندگی ساده پیرزن را دستخوش تغییراتی می‌کند و …

برادران لیلا 1400

لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد است که در خانواده‌ای درگیر با بحران اقتصادی زندگی می‌کند. او در دفتر اداری یک پاساژ کار می‌کند و تنها درآمد ثابت خانواده را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمی‌دهند. اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که اخیراً نشانه‌های آلزایمر را بروز می‌دهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس صاحب کارخانه تعدیل نیرو شده‌است. پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ لیلا به عنوان خدمه‌ای که عوارض توالت را دریافت می‌کند مشغول است. پنجمین فرزند او به تازگی متولد شده‌زیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بوده‌است. فرهاد (محمد علی‌محمدی) نیز شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است. منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغل‌کاری است که برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری می‌کند که پول پیش‌خرید ماشین را بالا بکشند. اسماعیل چندین سکه طلا پس‌انداز کرده و لیلا پیشنهاد می‌دهد با پول سکه‌ها، واحدی تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند. این بوتیک قرار است در محل فعلی توالت‌های پاساژ باشد. از طرف دیگر بزرگ فامیل فوت می‌کند. اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا بزرگ فامیل می‌تواند بخشی از کادوهای عروسی‌های فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکه‌هایش را به عنوان کادو عروسی می‌دهد …

جان به حراج 1395

این فیلم روایت پیرمردی است که برای گذراندن امورات زندگی خود دست به خود فروشی می زند و اعضای بدن خود را به حراج می گذارد…

بچه های خیابان 1382

"سامان" نویسنده جوانی است که کتاب داستانش چند سال قبل جایزه کتاب سال را کسب کرده، ولی حالا بعد از ازدواج با "مژگان" به توصیه پدر او فعالیت‌های فرهنگی‌ را رها می‌کند و به کار اقتصادی پردرآمدی مشغول می‌شود. او بعد از مدتی احساس می‌کند از زندگی اصلی خود عقب افتاده و برای همین تصمیم می‌گیرد برای بازگشت دوباره آرامش از دست رفته‌اش، مدتی جدا از همسر خود زندگی کند. به همین دلیل، بعد از دو سال به خانه پدری‌اش برمی‌گردد و ... .

شاید عشق نبود 1396

عروسک فروشی در پارک ماجراهایی که بر سر دوست سینماگرش آمده است را برای دختر جوانی بازگو می‎کند. دختر جوان که از عوامل فیلمی است که در آن‌سوی پارک مشغول فیلم‌برداری آن هستند، در انتها به هویت مرد عروسک فروش پی می‌برد.