برچسب سعید نیک پور

شهر آشوب 1384

روايت زندگي پر فراز و نشيب غياث الدين جمشيد كاشاني، رياضيدان و منجم شهير ايراني و معين الدين كاشاني، يار و همكار ديرينه اوست. اين دو به دعوت الغ بيگ حاكم سمرقند راهي سفر مي شوند، تا در آنجا رصدخانه اي عظيم بنا كنند، رصدخانه ساخته مي شود، اما سازندگان مغضوب حاسدان و بدخواهان واقع مي شوند. كشف و محاسبه عدد پي و سينوس زاويه يك درجه، گنجينه اي گرانبهاست و بسياري مي خواهند آن را به خود نسبت دهند، معين به هرات مي گريزد تا با عرضه رساله اي از غياث الدين، حقيقت را افشا نمايد، اما در آخرين لحظه رساله ربوده مي شود و ...

خصوصی 1390

ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچه‌شان مشخص است كه عمر ازدواج‌شان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتي‌شان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندي‌اش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...