شکلات ششم 1403
طوبی پیرزنی شیعه و ایرانی الاصل و اهل بصره، که بعد از سالها بیخبری از فرزند مفقودالاثرش حسن، تصمیم میگیرد پای پیاده به کربلا برود و از امامحسین (ع) کسب تکلیف کند.
آتیه و مادرش از تهران به خانهی رسولخان در روستا میروند. کامران، پسر رسولخان در راه آنها را دیده و وقتی در بالکن عمارت میبیندشان گل از گلش میشکفد و همانجا داستانش با آتیه شروع میشود.
هر وقت سه بچه همزمان، یک آرزوی مشترک میکنند، آن آرزو حتما برآورده میشود…
پسربچه ای به نام یاسین که به همراه والدین خود زندگی می کند، با استفاده از هوش و ذکاوتش تلاش میکند تا مشکلات خود و خانوادهاش را با راه حلهای کودکانه حل کند.