برچسب سعید فغانی

کلینیک رویا 1405

این مجموعه با روایتی چندلایه در بستر یک زایشگاه، قصه‌هایی انسانی را در گذر چند دهه به تصویر می‌کشد؛ فضایی که در آن زندگی شخصیت‌ها با تحولات اجتماعی و پیشرفت‌های علمی گره می‌خورد و تجربه‌ای متفاوت از یک درام خانوادگی ارائه می‌شود.

جهیزیه 1404

این فیلم روایتی از چالش‌ها و ماجراهای زوجی است که پس از نامزدی طولانی، برای شروع زندگی مشترک اقدام می‌کنند و با مسائل مربوط به چیدن جهیزیه مواجه می‌شوند.

ازازیل 1403

«ازازیل» داستانی است از زندگی دکتر شوکا مهرجویی، یک پزشک متخصص زنان و زایمان، و همسرش مانی پاشایی، زندگی آرام این زوج در شب تولد مانی، با ناپدید شدن مرجان، یکی از همسایگان‌شان، به هم می‌ریزد.

سرگرد بهروز شریفی، مأمور تحقیق این پرونده، متوجه می‌شود که ناپدید شدن مرجان ممکن است به دو پرونده مشابه دیگر مرتبط باشد. اما این تنها آغاز ماجرا است؛ کشف یک جسد در نزدیکی محل زندگی این زوج، پرونده را وارد فازی پیچیده و پر رمز و راز می‌کند.

زودپز 1403

داستان فیلم در تهران، سال ۱۳۶۶ اتفاق می افتد؛ وقتی زودپز بالای مغازه پدر خانواده می ترکد، پدر خانواده به سختی مجروح شده و سپس فوت می کند، آن هم در زمانی که تهران زیر بمباران است. حالا شاهین و سیروس ناخواسته وارد حوادث تلخ و شیرینی می شوند...

تابستان همان سال (آدم فروش) 1402

عطای ۷ ساله را پیش یک رمال آینه‌بین می‌برند تا طی مراسمی دزد طلاهای عمه‌اش را در آینه شناسایی کند، عطا که هیچ تصوری از سرانجام آنچه در آن شرایط بر زبان می‌آورد ندارد، برای رهایی از آن وضعیت، هر آنچه از تعاریف عمه‌اش دربارهٔ شک و تردید او نسبت به دزدی داوود پسر عمه دیگرش شنیده را بازگو می‌کند، غافل از آنکه این دروغ موجب عقوبتی دور از انتظار برای کل خانواده می‌شود.

فسیل 1401

این فیلم داستان اسماعیل (بهرام افشاری)، سعید (هادی کاظمی) و صفا (ایمان صفا) که عضو گروه موسیقی بلک داگز هستند، برای معروفیت و موفقیت تلاش می‌کنند. اسماعیل (ملقب به اسی) دنبال اجرا جلوی شاه است؛ اما صفا گرایش چپ دارد و با سرودن ترانه‌های اعتراضی سعی می‌کند محبوبیتی بین مردم کسب کند؛ ولی به زندان می‌افتند.

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.