برچسب سعید عسکری

آخر خط 1399

داستان این سریال درباره دو پسر به نام «فرامرز» و «سیامک» است. این دو پسر که باهم نسبت فامیلی دارند برای خانواده‌شان مدام دردسر درست می‌کنند. آنها هنگامی که می‌بینند دوستشان «مازیار» به یکی از شاخ‌های مجازی تبدیل شده‌است و از آن درآمدزایی می‌کند، تصمیم می‌گیرند آنها نیز یک صفحه در فضای‌ مجازی داشته باشند اما آنها به علت تبلیغ یک سایت شرط‌بندی و قمار توسط پلیس‌ دستگیر می‌شوند و به زندان می‌روند. در زندان متوجه می‌شوند می‌توانند با مهاجرت به سوریه به آلمان بروند و زندگی بهتری را شروع کنند. در این بین با یک پزشک آشنا می‌شوند که او نیز می‌خواهد به سوریه برود و بجنگد و او مقدمات مهاجرت آنها را به سوریه فراهم می‌کند ولی این بین اتفاقاتی می‌افتد که مانع رسیدن آنها به تصمیم‌شان می‌شود...

چاردیواری 1388

داستان چاردیواری دربارهٔ جوانی به نام نادر است که در گذشته درخواست دختر جوان و متمولی به نام مریم را برای ازدواج ظاهری و رسمی قبول کرده. دختر که قصد داشته با این ازدواج در خارج از کشور ادامه تحصیل دهد، حالا پس از چند سال از خارج از کشور برگشته و قصد دارد به ازدواج با نادر خاتمه بدهد. اما در عین حال با همکاری نادر طوری در برابر پدرش صحنه‌سازی می‌کند که او و نادر پس از چند سال زندگی مشترک، با هم اختلاف دارند. از سوی دیگر نادر در رابطه با خانواده پدری‌اش هم دچار مسائلی است که وضعیت او را پیچیده‌تر می‌کند …

بوی باران (عروس تاریکی) 1398

این سریال روایتی از ماجرای ازدواج یک دختر از طبقه پایین جامعه با پسری با اوضاع مالی خوب است که سیمین مادر پسر راضی به این وصلت نیست و با رقم خوردن اتفاقاتی در شب عروسی این زوج ، فرشته عروس جوان این سریال در یک اتفاق عمدی در آتش سوزی به قتل میرسد و نامزد سابق او پیمان با بازی مهدی سلوکی اولین متهم این ماجرا است.
در این سریال رویا نونهالی با نقش سیمین همسر رضا کیانیان است که ۱۰ سال است جدا از هم زندگی میکنند و این ماجرا آنها را به هم نزدیک تر میکند و سرآغاز ماجرایی متفاوت میشود.

فرات 1390

داستان فرات درباره دو دوست قدیمی به نام حاج ابراهیم و کاظم است که با هم فامیل هم هستند و آنقدر دوستی آن‌ها ریشه‌دار است که حمید پسر حاج ابراهیم، نرگس دختر حاج کاظم را که دایی‌اش هم هست، به همسری انتخاب کرده است. داستان «فرات» از جایی آغاز می‌شود که مریم دختر حاج ابراهیم محرم علی، پسر حاج کاظم می‌شود... .
در این سریال حاج ابراهیم از سوی کاظم، زخم عمیقی می‌خورد اما نمی‌داند که ریشه این اتفاق از سوی چه کسی و از کجا نشأت گرفته است. بعد از مدتی وقتی از واقعیت ماجرا با خبر می‌شود، واکنش شدیدی از خود نشان می‌دهد. این مسئله حاج ابراهیم را در مسیر انتخابی مهم و امتحانی بزرگ قرار می‌دهد.

شاخ گاو 1374

امير پسر نوجوان شهرستاني است كه به قصد ديدار مادربزرگش براي اولين بار با قطار راهي تهران مي شود، اما در داخل كوپه ي قطار مردي از خواب آلوده بودن امير استفاده مي كند و پول هاي او را به سرقت مي برد. امير تا متوجه مي شود به دنبال مرد مي رود و با اينكه شوهر خاله ي خود را مي بيند، اما ترجيح مي دهد كه دزد پول ها را تعقيب كند، او در راه يافتن دزد با پسر بچه اي به نام نادر آشنا مي شود كه با فهميدن موضوع به امير قول مي دهد كه با كمك دوستانش، طي نقشه اي حساب شده، دزد را به دام بياندازند. بچه ها به همراه امير بعد از تعقيب و گريزي مفصل و طولاني بالاخره دزد را تحويل پليس مي دهند و امير و پول هايش را به مادر بزرگ مي رسانند.

بازگشت لوک خوش شانس 1393

شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتون‌ها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر می‌فرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ می‌دهد که همه مردم شهر می‌میرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر می‌گردد؛ همه چیز تغییر کرده‌است و می‌فهمد تاریخ آن شهر غلط است. او می‌خواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی می‌رود دو تا دزد (دزد عروسک‌ها) و (رشید) به آنجا حمله می‌کنند. آنها عکس دالتون‌ها را در لباس لوک پیدا می‌کنند. او می‌گوید از بازمانده‌های زلزله است. او هم همه چیز را می‌گوید اول داستان دالتون‌ها را تعریف می‌کند: که دالتون‌ها داخل یک درخت می‌روند و خود را درخت آرزو جا می‌زنند، بعد داستان المپیک را تعریف می‌کند، که دالتون‌ها مشعل المپیک را می‌دزدند؛ و در آخر معلوم می‌شود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم می‌شود آن هم برای آن‌ها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف می‌کنند.