برچسب سعید شیخ زاده

علی و غول جنگل 1369

شايعه است پدر و مادر علي سال ها قبل به دست مرد جنگلي كشته شده اند. روزي علي به دنبال شكارچيان به جنگل مي رود و اسير مرد جنگلي مي شود. طي حوادثي محبتي بين علي و مرد جنگلي پيدا مي شود و علي مي فهمد كه مرد جنگلي نه تنها پدر و مادر او را نكشته است، بلكه به آنها كه گذشته خود را فراموش كرده بودند كمك كرده است به دهي ديگر بروند. علي و مرد جنگلي تصميم مي گيرند تا آن دو را پيدا كنند ولي در اين راه گرفتار دسايس پهلوان دوره گرد و بدجنس مي شوند كه قصد دارد از قدرت و چهره زشت مردجنگلي در نمايشات خود استفاده بكند. عاقبت پهلوان به سزاي اعمال خود مي رسد و علي پدر و مادر خود را پيدا مي كند.

حسنک 1370

حسنك پسرك خوب و مهربان در دهكده اي با پدر بزرگ و مادربزرگ خود زندگي مي كند. جادوگري خودخواه عده اي از اهالي اين ده از جمله پدر و مادر حسنك را سنگ كرده است. حسنك با يك بچه خرس تصميم به از بين بردن جادوگر مي گيرد در اين راه از راهنمايي هاي دو خرگوش جوان نيز استفاده مي كند و با تلاش بسيار بالاخره موفق مي شود حربه مبارزه با جادوگر را كه آينه اي مخصوص است را بيابد. جادوگر سعي مي كند با ترفندهاي گوناگون او را گمراه كند اما موفق نمي شود و سرانجام در مقابل حسنك از پاي در مي آيد.

خوش خیال 1371

مهدي با آرزوهاي دور و درازش، پس از مرگ همسرش، به همراه پسرش محمد در يك متل واقع در شمال زندگي مي كند. با عقب افتادن پرداخت اجاره، براي مهدي اخطاريه مي آيد. مهدي با برادر ثروتمندش علي كه همواره آرزو داشته محمد را به عنوان فرزند خود بزرگ كند، تماس مي گيرد. علي كمك به مهدي را مشروط به ازدواج مجدد مهدي و سپردن سرپرستي محمد به او اعلام مي كند. مهدي به آذر، خواهر دوستش معرفي مي شود كه او نيز زني مطلقه است. آذر و مهدي به سراغ ابراهيم، دوست فيلمساز مهدي مي روند و در فيلم حادثه اي او بازي مي كنند. پس از پايان فيلم، ابراهيم كه به مهدي در مورد نقشه هاي ساخت هتل و سينما جواب مثبت داده بود، زير قولش مي زند و مهدي سرخورده به محل اقامتش برمي گردد تا موافقتش را با رفتن محمد نزد علي اعلام كند، اما محمد كه به پدرش علاقه مند و مخالف اين كار است، دست مهدي و آذر را مي گيرد و خانواده جديدي تشكيل مي شود.

آبادانی ها 1371

اتومبيل يك مهاجر جنگي مقيم تهران به سرقت برده مي شود . او همراه پسرش جستجويي نااميد كننده را براي يافتن تنها دارائيش آغاز مي كند . در اين بين او با مردي آسنا مي شود به اقتضاي حرفه اش مي تواند وي را در رديابي اتومبيل مسروقه كمك كند . طي اين جستجو « برنا » پسر مرد نيز در پي يافتن عينك گمشده اش است . جستجوي همزمان پدر و پسر مسايلي را ايجاد مي كند .