برچسب سعید سهیلی
سعید سهیلی در برمودا: فیلمم ۶۰ میلیارد فروخت ۲۰ میلیاردش به من رسید/ بازیگران جرئت نمیکنند از من دستمزد نجومی بخواهند
کارگردان معروف سینما در گفتوگو با کامران نجف زاده از دلیل حضور در برنامه برمودا و گشت ارشاد گرفته تا حضور فرزندانش در سینما، دوقطبیها در کشور، دکتر پزشکیان و حضور اسپانسری در دفترش سخن گفت که مسبب مرگ بازیگر زن شده بود.
گریم دیدنی بهنام بانی در «گشت ارشاد ۳»
بهنام بانی خواننده شناخته شده پاپ به عنوان تازه ترین بازیگر جلوی دوربیین فیلم سینمایی «گشت ارشاد ۳» به تهیه کنندگی و کارگردانی سعید سهیلی رفت.
گشت ارشاد 3 1399
حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می شوند و زمین دار بزرگ تصمیم می گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می کند.
شب برهنه 1380
زماني كه دوستان و آشنايان «پوريا» تصور مي كنند او فوت كرده، پوريا به ديدن مادرش مي رود. سپس به ديدار دوستش فرشيد رفته و در مورد گذشته با او صحبت مي كند ـ و براي او تعريف مي كند كه قبل از غيبتش در شب عروسي اش با شيوا، منشي شركت پوريا ادعاي رابطه با پوريا را كرده كه مراسم عروسي به هم مي خورد. در پي اين ماجرا منشي خودكشي مي كند و آرش دوست پوريا، او را تشويق به فرار مي كند. شيوا نيز خودكشي مي كند و پوريا كه تحت تعقيب قرار گرفته بود به قطار متروكه اي پناه مي برد و با مرد آواره اي در قطار آشنا مي شود. روزي در آتش سوزي قطار مرد مي سوزد و همه فكر مي كنند پوريا مرده. پوريا مي فهمد كه آرش و شيوا قرار ازدواج دارند ـ او به آرش شك مي كند، اما با پيدا كردن آلبوم عكس شيوا نزد فرشيد، به بي تقصيري آرش پي مي برد. فرشيد براي انتقام، پوريا را با چاقو زخمي مي كند و خود را نيز به روي ريل قطار مي اندازد و پوريا زخمي خود را به جشن عروسي شيوا و آرش مي رساند.
چهار انگشتی 1385
روايتگر قصه جواني شهرستاني به نام فواد است كه براي كار به تهران مي آيد. او در ايستگاه راه آهن با دختري به نام الهام آشنا مي شود و...
غوغا 1381
خبرنگاري به نام ندا افشاري كه در بخش حوادث روزنامه كار مي كند، هنگام تهيه گزارش توسط چند زن خياباني مورد حمله قرار مي گيرد و كشته مي شود. همان شب دختري به نام غوغا از زندان فرار مي كند و اتوموبيل پسري به نام رضا را مي دزدد، اما رضا كه به غوغا علاقه مند شده مصرانه پيگير زندگي غوغا است. غوغا به طور اتفاقي عكس و خبر قتل ندا افشاري را در روزنامه مي بيند و به شباهتي كه ميان آنها وجود دارد شك مي كند و آنقدر كنجكاوي مي كند تا بالاخره پي مي برد او و ندا خواهران دوقلو هستند، اما در كودكي او را دزديده اند. غوغا تصميم مي گيرد انتقام قتل خواهرش را از زنان خياباني بگيرد. او شبانه در خيابان ها و محل رفت و آمد خواهرش مي رود و تك تك قاتلان را شناسايي مي كند و با كمك رضا و همسر ندا آنها را مي كشد. سردسته گروه قاتلان، معروف به «دراكولا» كه در طبقه آخر يك برج اقامت دارد در مقابل غوغا مقاومت مي كند، اما غوغا در نهايت او را خفه مي كند و سپس برج را منفجر مي كند. در حالي كه هم رضا و هم شوهر سابق ندا مايل به ازدواج با غوغا هستند، او خود را به مسؤولان معرفي مي كند.
مردی شبیه باران 1375
منصور قاسمي يكي از فرماندهان برون مرزي سپاه در جريان حمله نيروهاي دشمن موجي و دستگير مي شود. عراقي ها براي شناسايي فرمانده اسرا (منصور قاسمي) فردي را به جاسوسي در ميان آن ها اجير مي كنند. جاسوس كه بطور اتفاقي در جريان مكالمه منصور و همسرش او را شناسايي كرده بود توسط منصور كشته مي شود - عراقي ها با كشته شدن نيروي نفوذي خود و همچنين بي نتيجه ماندن شناسايي فرمانده - شكنجه اسرا را تشديد كرده و سهميه آب اردوگاه را قطع مي كنند. برادر همسر منصور در جريان شكنجه عراقي ها به شهادت رسيده و همسر منصور (زينت) كه به اسارت دشمن درآمده بود؛ به منظور شناسايي منصور به ميان اسرا آورده مي شود. زينت پس از جستجوي اسرا منصور را مي يابد، اما وقتي با جنازه برادر شهيدش مواجه مي شود او را منصور قاسمي معرفي مي كند.
