برچسب سعید سجودی

خجالت نکش 2 (جدایی قنبر از صنم) 1402

یعنی صنم و قنبر به خاطر عقدبستن در روزی که قمر در عقرب بوده، دچار نحسی شده‌اند و باید از یکدیگر طلاق بگیرند و در روز سعدی، دوباره عقد کنند. آن‌ها دور از چشم فرزندان‌شان، طلاق می‌گیرند اما با فوت محضردار، عقدشان به تعویق می‌افتد.

ساخت ایران 3 1400

ستاره به خانه ی نوذر بازمی گردد. غلام و مرتضی به سیاوش قول داده اند برای او کاری انجام بدهند و حالا سیاوش ماموریتی عجیب به آن ها می دهد. از آن طرف ستوده به دنبال لوح های هخامنشی است، آدرس مال خری را پیدا می کند که در دهه 60 قرار بوده آن لوح ها را از سارقین بخرد...

همگناه 1398

داستان سریال راجع به خانواده‌ای قدیمی در تهران به نام صبوری است که سال‌ها است در کار پرورش گل‌های تزئینی و گل‌های مختلف هستند. خانوادهٔ صبوری متشکل از سه برادر( مسعود رایگان)، ( پرویز پرستویی )،( مهدی پاکدل)، و یک خواهر( رویا تیموریان) است، خانواده‌ای که همگی در این شرکت کار می‌کنند و شغل موروثی خانوادهٔ خود را دنبال می‌کنند، فقط پسر دوم، فریبرز(پرویز پرستویی) است که در حال حاضر ۵۸ سال سن دارد و افسر ادارهٔ آگاهی است و داستان زندگی خود را بی‌تأثیر از خانوادهٔ خود نوشته‌است. فریبرز در جوانی تصمیم می‌گیرد که پلیس شود و برای گذراندن دورهٔ آموزشی به شهرستانی می‌رود و دستش به گناهی آلوده‌است که خودش هم به دنبال حل این معما و کشف گناهش است.

خانوادهٔ صبوری همچنان در آرامش در خانه‌ای قدیمی با هم زندگی می‌کنند، اما ورود جوانی به این خانواده زندگی همهٔ خانواده را دستخوش تغییراتی می‌کند که…

آزمایشگاه 1390

قهرمان غمخوار قلاويز جوان خجالتي شهرستاني، با رتبه اول در رشته علوم آزمايشگاهي از دانشگاه فارغ التحصيل شده است. نيلوفر پاكزاد همكلاسي اوست كه در آزمايشگاه بيمارستاني كه پدرش مديريت آن را بر عهده دارد، مشغول به كار است. بين قهرمان و نيلوفر رابطه عاطفي پنهان و ناگفته اي وجود دارد كه خجالت قهرمان مانع از بروز آن مي شود. قهرمان سالهاست پيشخدمت رستوراني گياهي‌ست و از اين راه خرجش را درمي آورد. نيلوفر به او قول داده و محض اتمام درسش او را در آزمايشگاه بيمارستان استخدام كند. ولي در روز مصاحبه به مشكلي برمي خورد و ديرتر از رقيبان مي رسد.

رقيب او اشكان است كه شاگرد تنبل دانشگاه بوده و سعي دارد به واسطه نفوذ و تمكن مالي پدر و مادرش جايگاهي در آزمايشگاه به دست بياورد. مدير آزمايشگاه كه بسيار پاي‌بند قانون است، مي خواهد اولين شخص حاضر در مصاحبه را بپذيرد. قهرمان وقتي به آزمايشگاه مي رسد كه كار از كار گذشته و پدر فرزين قول خريد مقداري از سهام آزمايشگاه را هم به دكتر پاكزاد داده است. حتي قول و قرار مهماني قبولي و جشن فارغ التحصيلي فرزندان‌شان را هم در همان شب در سالن آمفي تئاتر بيمارستان گذشته اند. با خواهش هاي نيلوفر دكتر پاكزاد راضي مي شود كه هر دو نفر به صورت آزمايشي در آزمايشگاه كار كنند تا بهترين نفر انتخاب شود.

سپهر و گولاخ همكاران نيلوفر در آزمايشگاه، چشم ديدن قهرمان را ندارند و ترجيح مي دهند با اشكان همكار شوند. به همين علت سعي مي كنند مانع موفقيت قهرمان شوند. سپهر موذيانه سعي مي كند از نقاط ضعف قهرمان استفاده كند. مثلاً برايش قصه ها مي بافد كه مدت ها پيش عاشق نيلوفر بوده و با هم قرار ازدواج داشته اند ولي نيلوفر زير همه چيز زده است. از طرفي نيلوفر كه به علاقه قهرمان شك ندارد سعي مي كند در ابراز علاقه اش به او كمك كند و بي صبرانه منتظر شنيدن پيشنهاد ازدواج از زبان اوست. قهرمان بارها تمرين مي كند كه بر ضعف هايش غلبه كند اما هر بار با كارشكني رو به رو مي شود. جشن فارغ التحصيلي برگزار مي شود و...

هلن 1394

هلن (روشنک گرامی) دختری بیست و چندساله است که در آستانه خروج از ایران و مهاجرت (غیرقانونی) به ایتالیا به همراه اشکان (هوتن شکیبا) است. در این میان اما نسرین، مادر هلن (رویا نونهالی) با معشوقه‌اش فرهاد (امین حیایی) دچار مشکل می‌شود و به هلن پناه می‌برد.

ژن خوک 1397

داستان فیلم درباره دو زندانی به نام عماد گربه (با بازی سینا مهراد یا همان سینا سهیلی، پسر سعید سهیلی و برادر ساعد سهیلی) و رضا کیشمیش (با بازی هادی حجازی فر) است که بنا به دلایلی از زندان قرار می‌کنند. هر یک از این دو نفر دلایل شخصی خود را برای فرار از زندان دارند اما با پیشروی در داستان فیلم، تماشاگر متوجه می‌شود که سررشته فرار این دو تن به یک آقازاده برمی‌گردد. رضا کیشمیش قرار است ماموریتی برای آقازاده (همان ژن خوب داستان) انجام دهد و عماد گربه هم در این ماموریت، یک نقش اساسی ایفا می‌کند که خودش از آن آگاه نیست؛ عماد فقط می‌خواهد پیش ماهی (نامزدش با بازی نازنین بیاتی) برود و با او از تهران فرار کنند.

خجالت نکش 1396

داستان زندگي زن و شوهري را روايت مي کند که با داشتن عروس، داماد و نوه، در سن ميانسالي بچه دار مي شوند. اين اتفاق آن هم در روستايي کوچک که هيچ چيز از ديد اهالي پنهان نمي ماند، زن و شوهر را دچار اتفاقاتي کميک و بامزه مي کند. اتفاقاتي که در نهايت باعث جدال اين دو با يکديگر مي شود و… .