ساعت صفر 1394
این مجموعه درباره سام شکرچیان مردی 45 ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله ی کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث می شود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست…
این مجموعه درباره سام شکرچیان مردی 45 ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله ی کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث می شود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست…
يک زوج جوان و تحصيلکرده که عازم سفري به خارج از کشور هستند پس از سالها،مشاور خانوادهي خود را بطور اتفاقي در فرودگاه ملاقات ميکنند و در مدت زماني که منتظر پرواز خود هستند،اتفاقات سالهايي از زندگي خود را در مدتي که مشاور آنها در خارج از کشور به سر ميبرد، مرور ميکنند.
سامان و سحر زوج مستندسازي هستند كه زندگي آرامي را در شهر تهران مي گذرانند. اما در فيلمي كه سامان براي تلويزيون ساخته صحنه اي خراب مي شود و سامان به علت گرفتاري، تكرار صحنه فيلمبرداري را به همسرش سحر مي سپارد. سحر، دختري كه در آن صحنه بازي كرده را به همراه دستيارش بعد از جستجوي فراوان پيدا مي كند اما با نزديك شدن به دختر متوجه مشكل بزرگي در زندگي او مي شود.
شهاب حسینی در ساکن طبقه وسط اول از همه در قالب نویسندهای فرورفته که بناست کتاب تازهاش را بنویسد اما همذات پنداری او با شخصیتهای مختلف این کتاب که از شرقیترین چهرهها مانند شیخ صنعان، سهروردی، مولانا و سقراط حکیم گرفته تا غربیترین چهرهها مانند راجر واترز، کرت کوبین و اسحاق نیوتن را دربرمیگیرد باعث شده او یک سری نقش متفاوت و دستاول ایفا کند. او در جایی از فیلم نیز نقش چه گوارا، انقلابی معروف لاتین را بازی کرده تا ردپای شخصیت سیاسی هم در کارش باشد. زکریا و مسیح دو پیامبری هستند که شهاب در قالب آنها فرورفته و البته که نقشهای فرهاد مهراد خواننده ایرانی و لیونل مسی بازیکن باشگاه فوتبال بارسلونا نیز جای ویژهای در هنرنمایی شهاب حسینی داشتهاند.
داستان این فیلم درباره سید امیر موسوی، متولد مردادماه 1369 فرزند شهید و فرمانده پایگاه بسیجی است که نام پدر شهیدش بر آن ثبت شده است. همسر او در خیابان، مورد تعرض مردی قرار میگیرد که از قضا، متنفذ و دارای تابعیت یکی از کشورهای اروپایی است. ضربههای مرد، فرزند امیر و هانیه را می کشد و این، آغاز ماجرای فیلم است.
مرجان فاطمی
محمدرضا مصباح تهیهکننده فیلم سینمایی «بیلبورد» مطرح کرد که سینمای اجتماعی در تابوت، رو به قبله و آماده دفن است. هیچ چیزی از سینمای اجتماعی باقی نمانده است.