برچسب سعید حسینی

بدون اجازه 1389

یاسی دختری ۲۰ساله، بسیار شاد، رفیق باز و علاقه‌مند به خرید از طرف پدر ثروتمندش با محدودیت فراوانی روبروست از این رو در مسائل عاطفی خود بسیار محتاط عمل می‌کند تا اینکه در اتاق پِرو یک فروشگاه لباس ....

خانم یایا 1396

فیلم خانم یایا داستان دو باجناق ایرانی را روایت می‌کند که در حین سفرهای کاری خود به پاتایا می‌روند و به همسرانشان (که از قضا دو خواهر دوقلو هستند) به دروغ می‌گویند که به شانگهای چین رفته‌اند. آنها در پاتایا اما به جای خوشگذرانی بیشتر در هتل خود نشسته‌اند و کم پیش می‌آید که به بیرون از هتل پا بگذارند. آنها همه جا زنی تایلندی به نام خانم یایا را می‌بینند و از آن حرف حساب می‌برند.

نرگس مست 1395

داستان زندگي يک سازنده قديمي تار است که در خانه‌اش با گروه جواني که تمرين موسيقي مي‌کنند مراوده دارد. او در فضاي ذهني خودش اساتيد موسيقي ايران را گاه به جاي آنها تصور مي‌کند

قسم 1397

راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.

دختر شیطان 1397

یکی از دختران شیطان (جکی شروف) که نامش لوبینی (ایشا گوپتا) است، تصمیم به ادامه راه پدرش و مقابله با خدا و دشمنی با انسان را ندارد و توبه می‌کند. خدا برای پذیرش توبه اش شرطی می‌گذارد، شرط او این است که به یکی از انسان‌های بسیار پاک دنیا سجده کند. او برای انجام این کار به کمک احتیاج دارد، بنابرین به سراغ فردی به نام فرهاد (حمید فرخ‌نژاد) می‌رود و درخواست کمک از او را می‌کند تا دنبال انسانی پاک بگردند.

چهار انگشت 1397

«چهارانگشت» داستان مردی متصل به بدنه حاکمیت به نام احد فاتحی است که به کمک مدیر برنامه خود نادر ایستاده به بهانه سفر به مکه راهی کامبوج تایلند شده و در آنجا درگیر مشکلاتی می شود.

ایستاده (با بازی جواد عزتی) به کمک احد فاتحی (با بازی امیر جعفری) می‌آید، تا با گرفتن مراسمی او را برای رفتن به سفر مکه همراهی کند، اما در واقع می‌خواهند به بهانه سفر زیارتی به تایلند بروند تا مشکل احد را حل کند و در آنجا مشکلاتی برایشان به وجود می‌آید…

آژانس ازدواج 1389

عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!

يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.

براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...

خفه گی 1395

صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) پرستار بیمارستان روانی، مجرد و در آستانه میانسالی ست. داستان فیلم از جایی آغاز می‌شود که زن جوانی بنام نسیم (پردیس احمدیه) که ظاهراً مشکل روانی پیدا کرده را شوهرش مسعود (نوید محمدزاده) به تیمارستان جهت بستری می‌آورد، صحرا در همان ابتدا پی به مرموز بودن مسئله می‌برد و اوضاع را تماماً غیرعادی می‌بیند او با مشاهده رفتارهای این زن به حقایقی عجیب از زندگی او دست میابد و ناخواسته درگیر زندگی آن‌ها می‌شود و تصمیم می‌گیرد به او کمک کند اما…