حدادیان فهمید اگر وا بدهد وارد چه بازی خطرناکی شده. خواست رندی اسدزاده را با رندی پاسخ بدهد و داد: «پیغمبر خدا هم اون روزی که رطب خورد منع رطب نکرد، اگه میخوای درباره ادب حرف بزنیم بذاریم برای یه روز دیگه». همه ما شاهد رکاکتهای لفظی او در همان چند دقیقه بودیم و اینقدر عقلش میرسید که همانجا و همانلحظه درباره ادب منبر نرود. خوب جوابی داد اما غافل از آنکه دست بالای دست بسیار است. همان لحظه زدم روی شانهاش و گفتم: «شما بهتره همین امروز این مصاحبه رو انجام بدی». گفت: چطور؟ گفتم: «اگه اون چیزی که الان گفتی معیار باشه فکر نکنم تا آخر عمرت بتونی درباره ادب حرف بزنی». تیر خلاص بود. رسما وسط کافهخبر منفجر شد. بلند شد و زد زیر میز و فریاد زد: من به دعوت هیراد حاتمی اومدم اینجا و قرار نیست با هر مشنگی حرف بزنم. من هم بیمعطلی از اتاق زدم بیرون و وقت رفتن گفتم: «ما که رفتیم اما هرکی مشنگه بمونه و با ایشون حرف بزنه». ظاهرا حدادیان هم بعد چندتا لیچاری که میگوید همان موقع با ناراحتی از حیاط خبرآنلاین بیرون میزند. دم در هم آقای معزی را میبیند و دو سه حرف زشت و رکیک دیگر هم میگوید و جواب میشنود که: «خیلی بیادبی!». علاوه بر محمد اسدزاده و هیراد حاتمی، علیرضا میرزامصطفی هم شاهد این اتفاقات بود.