برچسب سعید بخششی

حدود 8 صبح 1401

این فیلم داستان زوجی را روایت می‌کند که مردی به اسم امیر با ارسال شدن یک پیامک اشتباهی برای همسرش دچار سوءتفاهم می‌شود و در ادامه با چالش‌های جبران‌ناپذیری همراه می‌شود.

ماهچراغ (فصل سوم) 1401

سریال «ماهچراغ» قصه آدمها است ، قصه ی جوانانی است که پر از امید و آرزو هستند. جوانانی که در پی یک فرصت اند تا دنیایی بهتر برای خود و اطرافیان بسازند، ماهچراغ داستان شش جوان است که برای رسیدن به دنیایی بهتر دل به دل هم می دهند و مدیریت یک کافه را به دست می گیرند تا هر بار و با آمدن هر مهمان و مشتری زندگی بیاموزند.

برای دومین بار 1389

یحیی دوستی بنام احمد دارد,احمد طلا فروشی دارد و گلچهره دختر یحیی است که معلم زبانی دارد که می خواهد طلاهایش را بفروشد و آنها به مغازه احمد می روند.احمد در نگاه اول از رز (معلم زبان) خوشش می آید و در دفعات بعدی آدرس رز را از دوستش می گیرد و برای تحقیق به آنجا می رود و متوجه می شود که رز پدر و مادرش را از دست داده و با خاله اش زندگی می کند وقبلا یک بار ازدواج کرده و پسر عموی رز(جعفر میوه فروش) خواستگارش است ولی او جواب مثبت نمی دهد.احمد به همراه پدرش به خواستگاری رز رفته اما...

عاشقانه 1395

زنی به نام گیسو برازنده (مهناز افشار) وارد زندگی چند زوج جوان می‌شود تا آرامش ظاهری زندگی آنان به آشوب کشیده شود و در ادامه گم شدن سگ پگاه (پاپت) در سفر شمال، مشکلاتی میان دو زوج جوان به نام‌های سهیل (محمدرضا گلزار) و پگاه (ساره بیات) ایجاد می‌کند...

دلدادگان (پاهاى بيقرار) 1397

این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر می‌کشد. مجموعه‌ای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان می‌دهد که قربانیانش فرزندان آن خانواده‌ها هستند.

کارگر ساده نیازمندیم 1395

فیلمی که به زندگی کارگران مهاجر شهرستانی در تهران و آرزوها، امیدها و یأسهای آنها مربوط است. شخصیت اصلی فیلم، جوان کارگر مهاجر آذربایجانی به نام قدم ( بهرام افشاری ) است که آدم کله‌شقی است و روحیه ستیزه‌جو و پرخاشگری دارد. قدم در مغازه مردی جنوبی به نام رحمت ( مهران احمدی ) شاگردی می‌کند و عاشق مونس، ( روژین رحیمی تهرانی ) دختر رحمت است. پس از مرگ ناگهانی و مشکوک رحمت، بساز بفروش پولدار نوکیسه ای به نام جهان ( آتیلا پسیانی ) از موقعیت استفاده کرده و از دختر ۱۶ ساله رحمت یعنی مونس که قدم عاشق اوست، در ازای طلبش خواستگاری می‌کند. قدم بعد از پی بردن به این موضوع، خشمگین شده و با جهان درگیر می‌شود تا اینکه…

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.

آینه بغل 1396

مرتضی (جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار می‌کند و به مناسبت سالگرد نامزدی‌اش از گاراژ ماشین گران‌قیمتی را به عنوان امانتی برمی‌دارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آب‌هویج بستنی می‌رود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او می‌شکند و خسارت زیادی به ماشین وارد می‌شود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز (نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ (محمدرضا گلزار) می‌روند و در آنجا اتفاقاتی رخ می‌دهد.