برچسب سعید آقاخانی

خداحافظی طولانی 1393

يحيي به اتهام قطع کردن دستگاه تنفس همسرش در دوران کما و قتل او يکسال در زندان بوده، اما بدليل نبودن مدرک از زندان آزاد شده است و خود او معتقد است که همسرش چنين چيزي را خواسته است. همين جريان کدورت و کينه اي را بين يحيي و خانواده ماهرو بوجود آورده و برادر ماهرو مدام در پي گرفتن انتقام از اوست و اين پرسه زدن هاي کينه توزانه برادر ماهرو در پيرامون زندگي يحيي تا پلان پاياني ادامه دارد. يحيي دلبسته‌ي دختري شده که به تازگي به کارخانه ريسندگي آمده و با او ازدواج مي‌کند؛ اما روح ماهرو همچنان با آنهاست.

کلید ازدواج 1376

مرد جواني به نام صادق كه قرار است جنس قاچاقي را با خود به تهران بياورد و تحويل يك باند بدهد، كيف خالي را كه قبلاً محتوي جنس قاچاق بوده، در يكي از صندوق هاي امانات راه‌آهن مي گذارد و كليد آن را با خود مي برد. رييس باند، ادريسي حرف هاي او را مبني بر ربوده شدن جنس، باور نمي كند و به دو مأمورش عبدل و يادگار، دستور مي دهد صادقي را كتك بزنند و با خود ببرند، از طرفي كليدساز جواني به نام تقي، كه دوازده بار به خواستگاري دختري به نام غوغا رفته و هربار جواب رد شنيده، سوار بر وانتش كه ترمز آن بريده است، پس از برخورد با دكه اكبر برادر غوغا با اتومبيل حامل عبدل، يادگار و صادقي تصادف مي كند. تقي، اكبر و سه خلافكار را سوار آمبولانس مي كند، ولي آن سه مي گريزند و تنها اكبر در بيمارستان بستري مي شود. غوغا ابتدا مي پندارد تقي به خاطر گرفتن انتقام، برادرش اكبر را مجروح كرده، اما با مراقبت هاي مداوم تقي كه صورتحساب هزينه هاي بيمارستان را نيز مي پرازد، نظر مثبتي نسبت به تقي پيدا مي كند. عبدل و يادگار كه صادقي را مرده مي پندارند او را خارج از شهر رها مي كنند و به دنبال كليد صندوق امانات راه‌آهن به سراغ تقي و اكبر مي آيند. آنها اكبر را كتك مي زنند و تقي را با خود نزد ادريسي مي برند. تقي بين راه مي گريزد و به هتل ادريسي مي رود كه در آن غوغا به عنوان حسابدار به كار مشغول است. در آنجا تقي از چنگ عبدل و يادگار مي گريزد، اما ندانسته در چنگ ادريسي مي افتد كه او را تحويل يادگار، عبدل و ديگر دستيار قوي هيكل مي دهد. غوغا آنها را تعقيب مي كند. بين راه، دختري به نام پرستو كه به ادريسي در ازاي كارهاي خلافش قول ازدواج داده همه سرنشينان را به خانه اي مي برد كه ادريسي در آن در انتظار آنهاست. تقي كه خاله اش و غوغا را در چنگ ادريسي مي بيند، كليد را به او مي دهد. اما عبدل و يادگار هنگام بازكردن در صندوق در راه‌آهن هستند كه نيروي انتظامي با هماهنگي صادقي، آنها را تعقيب مي كند تا به خانه ادريسي مي رسد. آنها هنگامي به خانه ادريسي مي رسند كه پرستو به روي ادريسي اسلحه كشيده و خواهان محتويات صندوق است. در صندوق و كيف داخل آن باز مي شود و همه آن را خالي مي يابند. تقي با غوغا ازدواج مي كند و صاحب بچه هاي سه قلو مي شوند.

آباجان 1395

داستان فیلم درمورد زن جا افتاده ای است که در سال های جنگ در شهر زنجان زندگی می کند. پسرش خلیل در جبهه مفقود الاثر شده اما او امیدواتر است که خلیل بازگردد.

اروند 1394

«اروند» داستان يونس جانباز اعصاب و روان دفاع مقدس را روايت مي کند که بيست و هفت سال پس از پايان جنگ هنوز هم با خاطره هم رزمانش روزگار مي گذراند و ناگهان در همراهي با يک گروه تفحص اتفاقات تازه اي در جريان سيال ذهنش وارد مي شود.

حمال طلا 1397

رضا، حمال طلا است. شغلش رساندن طلا و جواهرات از کارگاه به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی می‌شود و او باید غرامت بپردازد. او از دوستش لویی کمک می‌گیرد، اما نوسانات بازار تهران اوضاع او را بدتر می‌کند.

یک کیلو و بیست و یک گرم 1395

بابک (سعید آقاخانی) و همسرش مهتاب (لیلا زارع) که زندگی خوبی دارند و در انتظار تولد فرزند سومشان هستند ناخواسته درگیر ماجرای عشق و تردید یک زوج می‌شوند. بابک که یک لوله‌کش است برای انجام کارش به خانه‌ای می‌رود که به طرز عجیبی خالی است و ناگهان دختر خانواده از راه می‌رسد و کمی بعد نامزد شکاک او. الی (روشنک گرامی) به نامزدش سامان (بابک انصاری) دروغ می‌گوید و ادعا می‌کند تازه از خواب بیدار شده است. بابک با دیدن درگیری میان زوج سریعاً وسایلش را جمع می‌کند تا محل را ترک کند اما با اصرار سامان روبرو می‌شود که حقیقت را بگوید. دراین‌بین درگیری اتفاق می‌افتد و بابک ناخواسته با آچاری که در دست دارد به سر سامان می‌کوبد و سامان در اثر این حادثه بینایی یک‌چشمش را از دست می‌دهد.